این یادداشت را به مناسبت انتشار ترجمه فارسی اثر کلاسیک “مراقبت در مدرسه” نوشته نل نادینگز فیلسوف بلند آوازه آمریکایی نوشتم. امیدوارم این یادداشت بتواند از حال شما مراقبت کند.
وقتی کتابی را میخوانم، گاهی احساس میکنم کتاب فقط مجموعهای از کلمات نیست؛ گویی پنجرهای است که ناگهان در دیوار زمان باز میشود و ما از پشت آن، بخشی از زندگی خودمان را دوباره میبینیم. «مراقبت در مدرسه» نل نادینگز برای من از همین جنس کتابهاست. کتابی که در ظاهر درباره مدرسه و آموزش است، اما اگر کمی عمیقتر در آن قدم بزنیم، درمییابیم که موضوع اصلیاش مدرسه نیست؛ موضوع اصلی، خودِ زندگی است. مدرسه فقط یکی از میدانهایی است که در آن میتوان پرسید: انسان چگونه میتواند انسانِ دیگری را ببیند، بشناسد، بشنود و برای او اهمیت قائل شود؟
نادینگز از «مراقبت» سخن میگوید، اما مراقبت در نزد او ترحم نیست؛ دلسوزی ساده نیست؛ احساسات لطیف و زودگذر هم نیست. مراقبت یک رابطه است. رابطهای که در آن دیگری برای من تبدیل به «مسئلهای انسانی» میشود. من او را میبینم، به او گوش میدهم، نیازها و موقعیتش را درک میکنم و نسبت به او پاسخگو میشوم. حتی مهمتر از آن، مراقبت زمانی کامل میشود که آن دیگری نیز مراقبت مرا به رسمیت بشناسد. از این منظر، مراقبت نه یک کنش یکطرفه، بلکه نوعی رابطه زنده و متقابل است. نادینگز دقیقاً همینجا یکی از بنیادیترین تفاوتهای اخلاق مراقبت با بسیاری از صورتهای اخلاق انتزاعی را آشکار میکند: اخلاق در زندگی واقعی، پیش از آنکه مسئله حل یک معادله اخلاقی باشد، مسئله مواجهه با یک انسان واقعی است.
من پیشتر، در تجربه فکری و مردمنگارانه خودم، به زبان دیگری به همین قلمرو نزدیک شدهام. در کتاب «در آینه دیگری» هنگامی که درباره سازوکارهای صلحسازی زنان نوشتهام، از مفاهیمی مانند «مراقبت زیسته» و «خلاقیت مراقبتی» استفاده کردهام. این مفاهیم برای من از دل زندگی آمدهاند؛ از مشاهده و تأمل در کنشهای روزمره زنانی که در موقعیتهای دشوار، بحران و تعارض، با مراقبت از دیگری، با حفظ رابطه، با ترمیم پیوندهای گسسته و با خلق راههای تازه برای همزیستی، صلح را نه در سطح شعار بلکه در متن زندگی روزمره میسازند.
اکنون که نادینگز را میخوانم، احساس میکنم میان این دو مسیر فکری، گفتوگویی عمیق امکانپذیر است. شاید بتوان گفت آنچه من در «در آینه دیگری» از منظر انسانشناختی و از خلال تجربههای زیسته زنان دنبال کردهام، در نظریه نادینگز صورت فلسفی و اخلاقی روشنتری پیدا میکند. مراقبت زیسته، همان مراقبتی است که از کتابها بیرون میآید و وارد بدن، خانه، مدرسه، محله، خانواده و میدان بحران میشود. و خلاقیت مراقبتی، توانایی انسان برای یافتن راههای تازهای است که به وسیله آنها میتوان رابطهای را که در معرض گسست قرار گرفته، دوباره زنده کرد. به همین دلیل است که برای من، نادینگز فقط یک فیلسوف اخلاق نیست؛ او فیلسوف رابطه است.
او به ما یادآوری میکند که انسان پیش از آنکه «فرد» باشد، موجودی رابطهای است. ما خودمان را در رابطه با دیگران میسازیم. مراقبت از خویشتن نیز در خلأ اتفاق نمیافتد. خویشتن ما در شبکهای از روابط شکل میگیرد و از همین رو مراقبت از خود، به مراقبت از دیگری پیوند میخورد. کتاب از همین مسیر، قلمرو مراقبت را گسترش میدهد: مراقبت از خود، نزدیکان، غریبهها و دیگران دوردست، حیوانات و گیاهان و زمین، جهان ساختهشده و سرانجام ایدهها. این گسترش برای من بسیار مهم است. زیرا مراقبت را از یک احساس خانوادگی یا عاطفه خصوصی بیرون میآورد و به یک شیوه زیستن تبدیل میکند. اگر از خود مراقبت میکنم، باید بتوانم از دیگری نیز مراقبت کنم. اگر از دیگری مراقبت میکنم، باید بتوانم غریبه را نیز به رسمیت بشناسم. اگر جهان طبیعی برای من معنا دارد، باید نسبت به زمین و حیوان و گیاه مسئول باشم. و اگر ایدهای برای من مهم است، باید بتوانم نسبت به آن ایده نیز مراقبت داشته باشم؛ یعنی آن را بفهمم، پرورش دهم، نقد کنم و برای بهتر شدنش تلاش کنم. نادینگز حتی در فصل پایانی بر این نکته تأکید میکند که مراقبت در هر حوزهای نیازمند قابلیت است و انسان باید توانایی خود را برای مراقبت از انسان، حیوان، شیء یا ایده پیوسته ارتقا دهد. از این منظر، مراقبت یک احساس نرم و بیدفاع نیست؛ نوعی قدرت اخلاقی است.
این نکته در زمانه ما اهمیت مضاعف دارد. ما در ایران امروز در وضعیت جنگ، ناامنی، اضطراب اجتماعی و بحران اقتصادی شدید زندگی میکنیم. وقتی زندگی روزمره زیر فشار تورم، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی نسبت به آینده و تجربههای مکرر بحران قرار میگیرد، نخستین چیزی که ممکن است آسیب ببیند، همین شبکههای ظریف رابطه انسانی است. بحران اقتصادی فقط سفره را کوچک نمیکند؛ گاهی میدان همدلی را نیز کوچک میکند. جنگ فقط ساختمانها و زیرساختها را تهدید نمیکند؛ اعتماد، آرامش، امید و احساس تعلق را نیز زخمی میکند. در چنین شرایطی، سخن گفتن از مراقبت یک تجمل روشنفکرانه نیست. مراقبت، بخشی از زیرساخت اجتماعی بقاست.
جامعهای که نتواند از کودکانش، سالمندانش، بیمارانش، معلمانش، کارگرانش، زنانش، مهاجرانش و حتی مخالفانش مراقبت کند، ممکن است از نظر فنی پیشرفته باشد، اما از نظر انسانی فقیر شده است. شاید بزرگترین پرسش امروز ما این نباشد که چگونه بیشتر تولید کنیم، بیشتر مصرف کنیم یا سریعتر توسعه پیدا کنیم؛ بلکه این باشد که چگونه در شرایط فرسایش اجتماعی، هنوز بتوانیم دیگری را دیگریِ خود بدانیم. نادینگز از این نظر برای ما یک صدای ضروری است.
اما ارزش «مراقبت در مدرسه» فقط در اندیشه نادینگز نیست؛ در فارسی شدن این اندیشه نیز هست. ترجمه نوگل روحانی از این کتاب، به گمان من، ترجمهای سلیس، روان و خوشخوان است. ترجمه نظریههای فلسفی و تربیتی کار سادهای نیست. مترجم باید میان دقت مفهومی و طبیعی بودن زبان فارسی تعادل برقرار کند. اگر ترجمه بیش از اندازه به متن اصلی وفادار بماند، زبان فارسی قربانی میشود؛ و اگر بیش از اندازه آزاد شود، اندیشه نویسنده از دست میرود. در این کتاب، زبان ترجمه اجازه میدهد ایدهها به فارسی فکر کنند. این برای من اهمیت زیادی دارد. زیرا اندیشه زمانی وارد فرهنگ میشود که فقط «ترجمه» نشده باشد، بلکه بتواند در زبان و تجربه خواننده زندگی کند.
نوگل روحانی پیش از این نیز با ترجمه «شهامت تدریس» اثر پارکر پالمر، در حوزه آموزش و اندیشه تربیتی سهمی مهم داشته است. «مراقبت در مدرسه» را میتوان دومین ترجمه مهم او در این قلمرو دانست؛ ترجمهای که به گمان من، از آن دسته آثاری است که میتواند در حافظه آموزش و اندیشه تربیتی فارسی باقی بماند. اهمیت کار او فقط در انتقال یک کتاب نیست؛ در ساختن پلی میان دو جهان فکری است: جهان اندیشه تربیتی معاصر و جهان تجربه ایرانی.
من نخستین بار در سالهای پیش، از طریق مریم نصر اصفهانی با اندیشه نل نادینگز آشنا شدم. امروز که این کتاب به فارسی درآمده است، فرصت مناسبی است که از نقش ایشان در معرفی و گسترش اندیشه اخلاق مراقبت در ایران یاد کنم. گاهی تاریخ اندیشه را فقط با نام کتابها و نویسندگان مینویسیم، اما در پشت سر هر ایدهای، آدمهایی ایستادهاند که آن را به فضای فکری دیگری منتقل کردهاند. اندیشهها نیز مانند انسانها مهاجرت میکنند؛ از دانشگاهی به دانشگاه دیگر، از زبانی به زبان دیگر و از نسلی به نسل دیگر. مریم نصر اصفهانی برای من یکی از کسانی است که در این مسیر، امکان آشنایی ما با سنت اخلاق مراقبت را فراهم کرده است.
اما خواندن نادینگز برای من یک دلیل شخصیتر نیز دارد. این کتاب مرا دوباره به دو کتاب خودم، «مسئله مدرسه» و «الفبای زندگی: خواندن و نوشتن به مثابه زیستن»، بازمیگرداند. من در «مسئله مدرسه» تلاش کردهام مدرسه را نه صرفاً به مثابه ساختمان، برنامه درسی، کتاب درسی و نظام امتحان، بلکه به عنوان یک تجربه انسانی و اجتماعی ببینم. مدرسه جایی است که در آن کودکان و نوجوانان نه فقط دانش، بلکه شیوه بودن با دیگران را یاد میگیرند. مدرسه، پیش از آنکه کارخانه تولید مدرک باشد، کارگاه تولید انسان و رابطه است.
نادینگز دقیقاً همین نقطه را از زاویهای دیگر به ما نشان میدهد. مدرسه اگر نتواند رابطه مراقبانه بسازد، حتی بهترین برنامه درسی نیز نمیتواند خلأ انسانی آن را جبران کند. او بهروشنی با این تصور مخالفت میکند که اصلاح آموزش صرفاً با تغییر برنامه درسی، روش تدریس یا فناوری آموزشی امکانپذیر است. مسئله عمیقتر از روش است؛ مسئله، کیفیت رابطه انسانی در مدرسه است. و اینجا «الفبای زندگی» برای من وارد گفتوگو میشود. خواندن و نوشتن فقط مهارتهایی برای مدرسه نیستند؛ شکلهایی از زیستناند. انسان با خواندن، جهان را میخواند و با نوشتن، خود و جهان را دوباره معنا میکند. اما خواندن واقعی نیز بدون نوعی مراقبت ممکن نیست. خواندن یعنی توجه کردن. یعنی دیگری، متن، تجربه و جهان را جدی گرفتن. نوشتن نیز نوعی مراقبت از معناست. از این منظر، میتوان میان «مراقبت از ایدهها» در نادینگز و «خواندن و نوشتن به مثابه زیستن» در «الفبای زندگی» پلی برقرار کرد. ایده نیز چیزی است که باید از آن مراقبت کرد. اندیشه اگر رها شود، میمیرد؛ همانگونه که رابطه اگر از مراقبت تهی شود، فرسوده میشود.
شاید بتوان گفت فرهنگ، چیزی جز شبکهای عظیم از روابط مراقبتشده نباشد. ما از زبان مراقبت میکنیم؛ از خاطره مراقبت میکنیم؛ از کتاب مراقبت میکنیم؛ از مدرسه مراقبت میکنیم؛ از کودک مراقبت میکنیم؛ از زمین مراقبت میکنیم؛ از یک ایده مراقبت میکنیم. و در همه این موارد، مراقبت یعنی نگذاریم چیزی که برای ما ارزشمند است، در اثر بیتوجهی بمیرد. نادینگز در جایی از کتاب به ما نشان میدهد که مراقبت فقط احساس نیست. مراقبت به مهارت، توجه، توانایی و مسئولیت نیاز دارد. این نکته برای من بسیار مهم است، زیرا «مراقبت زیسته» نیز دقیقاً در همین نقطه از احساس فراتر میرود و به عمل تبدیل میشود. زنانی که در موقعیتهای بحرانی صلح میسازند، صرفاً احساس همدلی نمیکنند؛ آنان باید راهی پیدا کنند، گفتوگویی را آغاز کنند، زخمی را ترمیم کنند، دیگری را آرام کنند، رابطهای را نگه دارند و گاهی در برابر خشونت، شکل تازهای از امکان زندگی را خلق کنند. این همان جایی است که من از «خلاقیت مراقبتی» سخن گفتهام. اگر نادینگز به ما زبان فلسفی مراقبت را میدهد، تجربههای زیسته زنان به ما مردمنگاری مراقبت را نشان میدهند. و انسانشناس، در این میان، بیش از آنکه آموزگار مراقبت باشد، شاهد آن است. او به کوچهها، خانهها، مدرسهها، خانوادهها و میدانهای بحران میرود تا ببیند انسانها چگونه در زندگی واقعی، اخلاق را زندگی میکنند. اخلاق در زندگی روزمره اغلب پیش از آنکه در کتابهای فلسفه نوشته شود، در دستهای یک مادر، در سکوت یک معلم، در گوش دادن یک دوست، در نان تقسیمشده یک همسایه و در آغوش گرفتن کودکی ترسیده نوشته شده است.
این شاید مهمترین درس نادینگز برای زمانه ما باشد: مراقبت، حاشیه زندگی نیست؛ شکل عمیق زندگی است. در روزگار جنگ و بحران اقتصادی، ما بیش از همیشه به این فهم نیاز داریم. جامعه برای عبور از بحران فقط به منابع مالی، فناوری، سیاستگذاری و نهادهای رسمی نیاز ندارد؛ به ظرفیت مراقبت نیز نیاز دارد. جامعهای که سرمایه مراقبتی خود را از دست بدهد، حتی اگر منابع مادی داشته باشد، در برابر بحران شکننده خواهد بود.
به همین دلیل من «مراقبت در مدرسه» را کتابی فقط برای معلمان و مدیران مدرسه نمیدانم. این کتاب را باید والدین بخوانند، دانشگاهیان بخوانند، پزشکان و پرستاران بخوانند، مدیران بخوانند، سیاستگذاران بخوانند، فعالان اجتماعی بخوانند و حتی کسانی که هیچ نسبتی با آموزش رسمی ندارند، بخوانند. زیرا مسئله کتاب در نهایت این نیست که «چگونه مدرسه بهتری بسازیم؟» پرسش عمیقتر این است: چگونه جامعهای بسازیم که در آن انسانها هنوز برای یکدیگر اهمیت داشته باشند؟ و شاید در روزگار ما، این پرسش از هر پرسش دیگری سیاسیتر باشد.
مراقبت، سیاستِ دیدن دیگری است. مراقبت یعنی نگذاریم انسان به عدد، دانشآموز به پرونده، بیمار به شماره، کارگر به نیروی کار، مهاجر به مسئله، کودک به نمره و سالمند به هزینه تبدیل شود. در جهانی که هر روز بیشتر به سوی سرعت، رقابت، مصرف و فردگرایی رانده میشود، نادینگز ما را به آهستگی اخلاقی دعوت میکند؛ به مکث کردن، دیدن، شنیدن و پاسخ دادن. شاید تمدن آینده نه با میزان فناوریاش، بلکه با ظرفیت مراقبتش سنجیده شود. و شاید مدرسه، اگر بخواهد دوباره معنا پیدا کند، باید از همینجا آغاز کند: از اینکه کودک احساس کند کسی او را میبیند. معلم احساس کند کارش فقط انتقال دانش نیست. والدین بدانند تربیت فقط موفقیت تحصیلی نیست. و جامعه بفهمد که هیچ آیندهای بدون مراقبت از انسانها ساخته نمیشود.
من «مراقبت در مدرسه» را از این منظر کتابی درباره مدرسه نمیخوانم؛ آن را کتابی درباره امکان انسان ماندن میخوانم. و در روزگاری که جنگ، بحران اقتصادی، اضطراب و بیاعتمادی هر روز بخشی از زندگی ما را میفرساید، شاید مراقبت نه یک فضیلت اضافی، بلکه آخرین سنگر انسانیت ما باشد. گاهی برای نجات جهان، لازم نیست جهان را تغییر دهیم؛ کافی است دوباره یاد بگیریم چگونه از یکدیگر مراقبت کنیم.
این نسخه را عمداً به سمت جستار شخصی ـ نظری بردم، نه معرفی کتاب صرف؛ یعنی کتاب نادینگز بهانهای شده برای بازخوانی مسیر فکری خودتان از «در آینه دیگری» تا «مسئله مدرسه» و «الفبای زندگی». همچنین در متن، مفهوم «مراقبت زیسته» و «خلاقیت مراقبتی» را بهصورت پلی میان مردمنگاری شما و فلسفه نادینگز قرار دادم، نه بهعنوان مترادف مستقیم نظریه او.
