دکتر طهماسب کاوسی، استاد مطالعات آموزش
در روزگاری که تربیت فرزندان بیش از هر زمان دیگری در حصار مهارتهای فنی، جستوجوی موفقیتهای مالی زودهنگام و استیلای بیمرز فرهنگ جهانی قرار گرفته است، انتشار اثر «با کودکان شاهنامه بخوانیم» را نباید تنها یک رویداد فرهنگی ساده انگاشت؛ بلکه این کتاب نوعی «فراخوان برای بازگشت به خویشتن» است. جواد رنجبر درخشیلر در این نوشتار، از توصیههای کلی فراتر رفته و در تلاش است تا روشی علمی و مدون را برای پیوند زدن نسل جدید با شناسنامه هویت ملی ایرانیان ترسیم کند.
تحلیل کوتاه و کالبدشکافی محتوای اثر
مؤلف در این کتاب، شاهنامه را نه فقط به عنوان یک متن ادبی فاخر، بلکه به مثابه «حلقه وصل» و «نقطه عطف» فرهنگ ایران زمین معرفی میکند. ابعاد تربیتی و پداگوژیک این اثر را میتوان در چهار محور کلیدی بررسی کرد:
۱. گذار از مبانی نظری به ساحت عمل (پراگماتیسم آموزشی):
شاخصترین ویژگی این کتاب، پرهیز از توقف در سطح شعارهای مرسوم است. نویسنده به درستی بر این باور است که «چگونه خواندن» بدون درک عمیق از «چرا خواندن»، نتیجهای جز تکرار طوطیوار نخواهد داشت. او پس از تبیین بنیانهای تئوریک، یک برنامه عملیاتی هفتساله را ارائه میدهد که پیشتر در محیطهای آموزشی تهران و تبریز به محک تجربه گذاشته شده است.
۲. نقد تربیت مدرن و بازخوانی جایگاه اسطوره:
مقدمه کتاب حاوی نقدی ژرف بر نظامهای تربیتی است که بر پایه «ذهنهای مادی» بنا شدهاند. والدین و مربیانی که با نگاهی ابزاری، اسطورهها را به بهانه «غیرکاربردی بودن» نادیده میگیرند، ناخواسته فرزندان خود را از ژرفای هستیشناختی محروم کرده و آنها را در برابر تهاجم و جاذبههای فرهنگ بیگانه، بیدفاع رها میکنند.
۳. مواجهه جسورانه با چالشهای بنیادین (مرگ، جنسیت، خشونت):
رنجبر درخشیلر با هوشمندی به سراغ گرههای اصلی خوانش متون کهن برای نسل امروز رفته است. اختصاص بخشهایی مجزا برای چگونگی مواجهه با مفاهیم دشواری همچون «مرگ» یا پیچیدگیهای «روابط انسانی» در دل داستانها، بیانگر شناخت دقیق و روانشناختی او از سیر رشد کودک است.
۴. هندسه محتوایی و ساختار منسجم:
چیدمان مطالب کتاب از یک منطق استوار پیروی میکند؛ حرکت از تئوری و بازشناسی «امر ملی» (در بخش اول)، به سوی روششناسی کارگاهی و اصول تدریس (در بخش دوم) و در نهایت رسیدن به نمونههای کاربردی و بازنویسی داستانها (در بخش سوم). این رویکرد تعاملی، اثر را از یک متن صلب و خشک به یک «گفتوگوی زنده و پویا» بدل کرده است.
چالش بنیادین: تقابل شاهنامه و افسون دیجیتال
نگارش برای کودکان و اقتباس از متون حماسی، به مثابه حرکت بر لبه تیغ است. پرسش کلیدی اینجاست: آیا «طرح اجرایی» مؤلف میتواند در درازمدت با جاذبههای رنگارنگ محصولات سرگرمی و انیمیشنهای پرزرقوبرق جهانی رقابت کند؟
در عصری که تخیل کودکان توسط ابرقهرمانهای سینمایی تسخیر شده، بازگشت به جهان رستم و اسفندیار به چیزی فراتر از یک متن بسنده نیازمند است. اگرچه صراحت نویسنده در نقد جریانات فکری معاصر به کتاب شخصیتی متمایز بخشیده، اما توفیق نهایی این طرح در گروی آن است که مربی و والدین بتوانند در قامت یک «هنرمند اجرا»، غنای درونی شاهنامه را با جذابیتهای روایی و بصری درآمیزند؛ تا پهلوان ایرانی در نبرد با قهرمانهای پوشالی مدرن، همچنان فاتح میدان تخیل کودک باقی بماند.
فرجام سخن
«با کودکان شاهنامه بخوانیم» پیش از آنکه یک درسنامه یا کتاب کار باشد، یک مانیفست تربیتی است؛ دعوتی خردمندانه برای بازگرداندنِ سهم «رؤیا»، «خرد» و «غرور ملی» به سبد پرورشی خانوادههای ایرانی. جواد رنجبر درخشیلر یادآوری میکند که شاهنامه، گنجینه خاطرات مانا و مشترک یک ملت است؛ و اگر نمیخواهیم این میراث در غبار مادیگرایی به فراموشی سپرده شود، ناگزیر باید برای آن «طرحی نو» دراندازیم.
این اثر برای هر مربی و مادر و پدری که دغدغه تربیت فرزند با هویت ایرانی را دارد، منبعی گریزناپذیر است؛ کتابی که به فرزندان ما میآموزد هویت، امری انتزاعی نیست، بلکه ریشهای است که باید هر روز با زلالِ کلمات فردوسی آبیاری شود.
پیشنهاد کاربردی: شایسته است در مسیر پیادهسازی طرحهای این کتاب، میان روایتهای داستانی و هنرهای تجسمی یا نمایش خلاق پیوندی وثیق برقرار شود تا جذابیت این میراث ملی برای «کودکان عصر دیجیتال» دوچندان گردد.
