طهماسب کاوسی (۲۱ مرداد ۱۴۰۵)
چند روز پیش، میان انبوه مطالبی که در فضای مجازی از برابر چشم میگذشت، فایل صوتی سخنان دکتر نعمتالله فاضلی در نشست نقد و بررسی کتاب «فرهنگ جبهه» توجهم را جلب کرد؛ نشستی که ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ در کتابخانه ملی برگزار شده بود. در میان سخنان او در آن فایل صوتی، چند جمله بیش از همه ذهنم را درگیر کرد؛ جملههایی درباره جنگ، حافظه تاریخی، صلح و البته مسئولیتی که ما در قبال نسلهای آینده داریم.
فاضلی در این نشست بر نکتهای تأملبرانگیز دست میگذارد: بازخوانی جنگ نه یک سرگرمی، بلکه ضرورتی برای جلوگیری از تکرار ویرانگریهاست. این جمله، بهظاهر ساده، دریچهای است به پرسشی بزرگتر: ما چرا گذشته را به یاد میآوریم؟ برای آنکه صرفاً آن را روایت کنیم یا برای آنکه از آن چیزی بیاموزیم؟
جنگ، پیش از آنکه در تاریخ به پایان برسد، باید در حافظه انسانها به پایان برسد؛ و این پایان، نه با فراموشی، که با فهمیدن ممکن میشود.
در این نشست، سخنان دکتر نعمتالله فاضلی از همین منظر اهمیت مییابد: بازخوانی جنگ، اگر قرار است برای امروز و فردای جامعه معنایی داشته باشد، نباید به ستایش جنگ و زیباسازی ویرانیهای آن فروکاسته شود؛ بلکه باید به فرصتی برای فهم خشونت، شناخت رنج انسان و جستوجوی راههای صلح تبدیل شود. «فرهنگ جبهه» از این منظر، تنها مجموعهای از خاطرات نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی جنگ است که میتواند ما را با گذشته روبهرو کند تا شاید آینده را آگاهانهتر بسازیم.
اما شاید پرسش مهمتر این باشد: ما با این حافظه چه میکنیم؟ آیا کتابهای جنگ را میخوانیم تا جنگ را بفهمیم، یا میخوانیم تا جنگ را دوباره زیبا کنیم؟
این دو، اگرچه در ظاهر به هم نزدیکاند، در عمق، دو راه کاملاً متفاوتاند. نخستین راه به آگاهی و صلح میرسد و دومی ممکن است به بازتولید خشونت در ذهن و زبان نسلهای بعدی منجر شود. فاضلی بر همین تمایز دست میگذارد: اگر در روایت جنگ، زیباییهای اخلاقی انسانهایی را که در شرایط جنگی زندگی کردهاند ببینیم، اما خودِ جنگ و ویرانگری را زیبا جلوه دهیم، در حقیقت میان «فضیلت انسانی» و «خشونت جنگ» مرز خطرناکی را از میان بردهایم.
این نکته برای آموزشوپرورش اهمیتی دوچندان دارد. مدرسه فقط جایی برای انتقال محفوظات تاریخی نیست؛ مدرسه کارخانه تولید معناست. کودک و نوجوان در مدرسه فقط نمیآموزد که «چه اتفاقی افتاده است»، بلکه بهتدریج میآموزد که درباره آن اتفاق چگونه فکر کند. بنابراین اگر روایت جنگ در کتاب درسی، برنامه فرهنگی مدرسه یا رسانه آموزشی به گونهای عرضه شود که پرسشگری را جایگزین تکرار نکند، اگر رنج قربانیان را به حاشیه ببرد و اگر قهرمانی را فقط در میدان نبرد تعریف کند، در واقع بخشی از فلسفه تربیتی خود را نیز شکل دادهایم.
شاید یکی از مهمترین پرسشهای امروز تعلیم و تربیت همین باشد: آیا مدرسه میخواهد انسانهایی برای زندگی در صلح تربیت کند یا انسانهایی که فقط برای پیروزی در منازعه آماده شدهاند؟
این پرسش، پرسشی ساده نیست. زیرا صلح فقط نبودن جنگ نیست. صلح، نوعی فرهنگ است؛ فرهنگی که در آن انسان دیگری را تحمل میکند، تفاوت را تهدید نمیبیند، گفتوگو را به رسمیت میشناسد و برای حل اختلاف، پیش از حذف دیگری، به فهم او میاندیشد. در همین راستا، فاضلی بر ضرورت آن تأکید دارد که مسیر صلح باید از مدرسه آغاز شود و از پیشدبستانی تا آموزش عالی امتداد یابد.
پس اگر قرار است از «فرهنگ جبهه» چیزی برای امروز بیاموزیم، شاید مهمترین درس آن نه بازتولید ادبیات جنگ، بلکه تربیت نسلی باشد که جنگ را بهتر میفهمد تا کمتر به آن تن دهد.
در این نگاه، حتی مفاهیم آشنایی چون ایثار، فداکاری، شجاعت، همدلی و ازخودگذشتگی نیز باید از انحصار میدان جنگ بیرون آورده شوند. چرا شجاعت را فقط در ایستادن در برابر دشمن تعریف کنیم؟ مگر ایستادن در برابر نفرت، تبعیض، تحقیر و خشونت شجاعت نیست؟ مگر گفتوگو با کسی که مانند ما نمیاندیشد، به اندازه جنگیدن شجاعت نمیخواهد؟ مگر معلمی که هر روز برای ساختن آیندهای بهتر تلاش میکند، در حال نوعی فداکاری اجتماعی نیست؟
اینجاست که تعلیم و تربیت میتواند معنای تازهای به میراث جنگ بدهد. نسل امروز باید بداند که جنگ چه بوده است، چرا رخ داده، چه انسانهایی را درگیر کرده، چه رنجهایی بر خانوادهها تحمیل کرده و چه سرمایههای انسانی و اجتماعی را از میان برده است. اما در کنار همه اینها باید بیاموزد که چگونه میتوان از تکرار آن جلوگیری کرد.
حافظه اگر به عبرت تبدیل نشود، ممکن است به نوستالژی بدل شود؛ و نوستالژی جنگ، اگر از نقد تاریخی و اخلاقی تهی شود، میتواند خطرناک باشد.
از همین رو، ارزش کتابهایی همچون «فرهنگ جبهه» فقط در حفظ خاطرات گذشته نیست. ارزش اصلی آنها زمانی آشکار میشود که بتوانند ما را وادار کنند درباره امروز خود پرسش کنیم: چه چیزی انسانها را به خشونت میکشاند؟ چگونه جامعهای به سوی حذف دیگری میرود؟ چه زمانی اختلاف به دشمنی تبدیل میشود؟ و آموزشوپرورش چگونه میتواند پیش از آنکه خشونت در خیابان و میدان سیاست آشکار شود، ریشههای آن را در ذهن و زبان انسانها شناسایی و مهار کند؟
شاید یکی از ضعفهای جدی نظام تعلیم و تربیت ما این باشد که درباره جنگ بسیار سخن گفتهایم، اما درباره صلح به اندازه کافی تربیت نکردهایم؛ از قهرمانان جنگ گفتهایم، اما کمتر درباره قهرمانان گفتوگو، مدارا، آشتی و همکاری اجتماعی سخن گفتهایم. فاضلی نیز بر ضرورت برجسته شدن الگوهای صلحطلب، مداراجو و گفتوگومحور در کتابهای درسی، رسانهها و فضاهای فرهنگی تأکید کرده است.
شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار آموزش تاریخ جنگ، تاریخ صلح را نیز آموزش دهیم؛ در کنار روایت کسانی که جنگیدند، از کسانی بگوییم که آشتی کردند؛ در کنار مفهوم قهرمانی در میدان نبرد، قهرمانی در میدان زندگی را به رسمیت بشناسیم؛ و در کنار حفظ خاطره رزمندگان، خاطره مادران، کودکان، معلمان، پزشکان و مردمی را نیز ثبت کنیم که در متن جنگ، زندگی را حفظ کردند.
چنین روایتی نه انکار فداکاریهای گذشته است و نه کمرنگ کردن تاریخ. برعکس، احترام عمیقتر به انسانهایی است که رنج جنگ را تحمل کردند؛ زیرا بهترین ادای احترام به قربانیان جنگ آن است که اجازه ندهیم نسلهای آینده دوباره همان رنج را تجربه کنند.
در نهایت، شاید رسالت کتاب «فرهنگ جبهه» و کتابهایی از این دست، تنها این نباشد که به ما بگویند در جبهه چه گذشت؛ رسالت بزرگترشان این است که از ما بپرسند: پس از این همه رنج، چگونه باید زندگی کنیم؟
اگر پاسخ ما به این پرسش، گفتوگو، مدارا، پذیرش تفاوتها، همگرایی ملی، عدالت و صلح باشد، آنگاه گذشته به معنای واقعی کلمه به «تاریخ» تبدیل شده است؛ تاریخی که دیگر صرفاً پشت سر ما نیست، بلکه چراغی است برای راهی که پیش رو داریم.
و شاید مدرسه، نخستین جایی باشد که باید این چراغ را روشن نگه دارد. زیرا صلح، پیش از آنکه در پیمانهای سیاسی نوشته شود، باید در ذهن کودک، در زبان معلم، در کتاب درسی و در فرهنگ مدرسه آموخته شود.
اگر میخواهیم جنگ تکرار نشود، باید صلح را تربیت کنیم.
