رؤیای ایرانیِ خواندن

رؤیای ایرانیِ خواندن

نعمت‌الله فاضلی
بازنویسی سخنرانی دکتر نعمت‌الله فاضلی در نشست «معرفی و نقد کتاب الفبای زندگی» ۳۰ مهرماه ۱۴۰۴، کتابخانه داوودیه

در روزگاری که جهان بیرون پر از صداهای بلند، شتاب‌های بی‌ریشه و بحران‌های پی‌درپی است، گاهی لازم است در کتابخانه‌ای کوچک، در یک عصر آرام، چراغی روشن شود تا ما را به یاد چیزی بیندازد که در هیاهوی روزمره گم کرده‌ایم: رؤیای ایرانیِ خواندن. رؤیایی که نه از جنس ثروت است، نه از جنس قدرت، نه از جنس شهرت؛ رویایی که از جنس حروف است، از جنس نوشتن، از جنس خواندن، از جنس آن لحظه‌ای که انسان با متن روبه‌رو می‌شود و جهان در برابرش گشوده می‌گردد.

در یکی از همین عصرها، وقتی کتاب الفبای زندگی؛ خواندن و نوشتن به مثابه زیستن را معرفی می‌کردم، به این فکر افتادم که چرا در ایران در سخت‌ترین سال‌ها و زمان‌ها حتی مثل امروز که در جنگ هستیم —چراغ خواندن خاموش نمی‌شود. کتابفروشی‌ها شاید خلوت‌تر شده باشند، اما هنوز «می‌چرخند». هنوز مردم کتاب می‌خرند، هنوز کتابخانه‌ها پر از آدم‌هایی است که دنبال معنا می‌گردند. این پایداری، تصادفی نیست؛ بخشی از دی‌ان‌ای فرهنگی ایرانیان است.

ما ملتی هستیم که نخستین متن مکتوب جهان —افسانه گیلگمش— در قلمرو فرهنگی‌مان پیدا شده است؛ متنی که ۳۵۰۰ سال پیش بر لوح‌های گلی نوشته شد و پادشاه اروک، گیلگمش، برای جاودانه شدن دستور داد داستان زندگی‌اش را «بنویسند». جاودانگی را نه در کیمیاگری، بلکه در نوشتن یافت. همین‌جا بود که تاریخ بشر فهمید: نوشتن، شکل دیگری از بودن است؛ راهی برای ماندن.

ما ملتی هستیم که نخستین دانشگاه جهان —جندی‌شاپور— را ساختیم؛ دانشگاهی که فلسفه، پزشکی، الهیات و علوم اوستایی در آن تدریس می‌شد و فیلسوفان گریخته از آتن در آن پناه می‌گرفتند. ما ملتی هستیم که شاهان‌مان —از ساسانیان تا صفویان— الگوی انسان آرمانی را در «دانش» می‌دیدند. ما ملتی هستیم که در دوره عباسی، دیوان‌سالاری خلافت را با دانش ایرانی اداره کردیم؛ ملتی که با سوادش استقلال فرهنگی‌اش را حفظ کرد.

و ما ملتی هستیم که در دوره مدرن، روشنگران‌مان —از آخوندزاده، ملکم‌خان، مراغه‌ای— گفتند برای رستگاری دو چیز لازم است: قانون و سواد همگانی. قانون، قدرت را محدود می‌کند؛ سواد، ذهن را آزاد. امیرکبیر دارالفنون را ساخت، رشدیه مدرسه را، و مردم ایران —با وجود مخالفت‌ها— برای سواد جنگیدند. مدرسه دوشیزگان و مدرسه رشدیه را خراب کردند، اما مردم ایستادند. رشدیه گفت روزی می‌رسد که به تعداد تک‌تک آجرهای این مدرسه، در ایران مدرسه ساخته شود. و شد.

این تاریخ طولانی، امروز در کتاب الفبای زندگی ادامه پیدا می‌کند؛ کتابی که می‌گوید سواد، فقط مهارت نیست؛ قابلیت وجودی است. همان‌طور که شنا اگر انجام نشود، مهارت نیست؛ سواد اگر خوانده نشود، وجود ندارد. سواد، موتور شناختی جامعه است؛ چیزی که ذهن را از سطح به عمق می‌برد، از تقلید به نقد، از ترس به فهم.

ژوزف هندریچ، انسان‌شناس شناختی، در کتاب انسان کژگونه —که به فارسی ترجمه شده— می‌گوید سواد ساختار ذهن را تغییر می‌دهد و یکی از پایه‌های توسعه مدرن است. جامعه‌ای که سواد دارد، از مأمور نمی‌ترسد؛ از استبداد نمی‌ترسد؛ اجازه نمی‌دهد کسی برایش تعیین کند چگونه فکر کند، چگونه احساس کند، چگونه بنویسد. جامعه باسواد، جامعه بالغ است.

اما امروز، این رؤیا در خطر است. مدارس افت کرده‌اند، دانشگاه‌ها افت کرده‌اند، و بسیاری از تحصیل‌کرده‌ها قدرت خواندن و نوشتن عمیق ندارند. این بحران، فقط آموزشی نیست؛ بحران تمدنی است.

در کنار این، تکنولوژی نیز تهدید است. ماریان ولف در کتاب آهسته به شتاب نشان می‌دهد که نسل دیجیتال ۴۰ درصد کمتر از نسل‌های قبل توان همدلی دارد. این یعنی بحران در بنیان اخلاقی جامعه. کتاب چاپی کارکردی دارد که کتاب دیجیتال ندارد؛ به همین دلیل هیچ کشور پیشرفته‌ای کتابخانه‌ها را جمع نکرده —جز ما که پست کتابدار را حذف کردیم، هرچند دوباره بازگردانده شد. اسکاندیناوی‌ها ابتدا کتاب‌ها را دیجیتال کردند، اما از ۲۰۱۵ فهمیدند اشتباه بوده و دوباره کتابخانه‌ها را احیا کردند.

در این میان، کتابخانه‌ها، کتابفروشی‌ها، نشست‌های ادبی، و همین جمع‌های کوچک، نقش حیاتی دارند. ما بر بال خوانایی و نویسایی جلو می‌رویم؛ همین است که چند هزار سال دوام آورده‌ایم. وقتی اعراب حمله کردند، شاهنامه ما را نگه داشت؛ زبان فارسی ما را نگه داشت؛ زبان‌های کردی، بلوچی، گیلکی، لری —زبان‌های ایرانی— ما را نگه داشتند.

رؤیای ایرانی، رؤیای سواد است؛ رؤیای خواندن؛ رؤیای نوشتن؛ رؤیای فهمیدن. رؤیایی که اگر از دست برود، چیزی از ایران باقی نمی‌ماند جز نامی بر نقشه. اما اگر بماند، ایران می‌تواند دوباره برخیزد؛ نه با نفت، نه با پول، نه با قدرت سیاسی؛ بلکه با خواندن.

کتاب الفبای زندگی: خواندن و نوشتن به مثابه زیستن، دعوتی است به بازگشت به همان ریشه: به کتاب، به کتابخانه، به خواندن، به نوشتن، به سواد به‌مثابه زیستن.