آهستگی، شرط یادگیری

آهستگی، شرط یادگیری

نعمت‌الله فاضلی

دانشجویانم را می‌خواهم تجربیات یادگیری شان را بنویسند. تأکید می‌کنم اگر توانستید با دست بنویسید و بهتر از تایپ کردن است. این کار نامش نوشتن «خاطرات یادگیری» است. نوشتن خاطرات یادگیری کارهای ارزشمندی برای دانشجویان می‌کند، اما یکیش که به آنها هم نگفته‌ام، آهستگی است. بله، تمرین آهستگی است. وقتی می‌نویسید همین لحظه است که یادگیری شکل می‌گیرد؛ چون نوشتن، ذهن را سیستماتیک می‌کند، پرسشگر می‌کند، و مهم‌تر از همه، شما را از حالت شنوندهٔ منفعل بیرون می‌آورد. وقتی می‌نویسید، دوباره مرور می‌کنید، عمیق‌تر فکر می‌کنید، سرچ می‌کنید، دنبال چیزهای تازه می‌گردید. این همان چیزی است که باید اتفاق بیفتد: نوشتن، ذهن را از حالت پراکنده به حالت منسجم می‌برد. اما نوشتن کار مهم‌تری هم می‌کند، شتاب ذهن را می‌گیرد. نوشتن سرعت‌گیر خوبی برای ذهن است. نوشتن دقت کردن، توجه کردن، استدلال کردن و تمرکز کردن نیاز دارد. اینها همه یعنی کمی آهستگی. برای همین دانشجویانم را دعوت می‌کنم بنویسند، به ویژه «خاطرات یادگیری» شان را بنویسند.

خاطرات یادگیری چیزی شبیه همان شبی است که من در باغ فین کاشان خوابیدم؛ شبی که باغ، در سکوت، موسیقی خودش را آشکار کرد. روزها، میان شلوغی گردشگران، هیچ‌چیز دیده نمی‌شود؛ اما شب، وقتی همه‌چیز آرام می‌شود، باغ با تو حرف می‌زند. دانش هم همین است؛ در سکوت، در آهستگی، در خلوت، خودش را نشان می‌دهد. اگر کلاس برای شما واجد یادگیری باشد، باید بتوانید آن «تلنگر کاشانی» را تجربه کنید؛ یعنی مفاهیم درس، در نسبت با زندگی شخصی‌تان معنا پیدا کند.

یکی از دانشجویان چند سال پیش برایم گزارش دست‌نویس آورد؛ زیبا، با خطی که خودش می‌گفت وقتی با دست می‌نویسد، بهتر می‌فهمد. همین نوشتن، همین آهستگی، همین درنگ، یادگیری را عمیق می‌کند. نوشتن خاطرات یادگیری، تمرین آهستگی است؛ تمرین اینکه شتاب را از ذهن بیرون بکشید. هیچ بلایی به اندازهٔ شتاب، ذهن آدم را نابود نمی‌کند. شتاب، دشمن یادگیری است؛ شتاب، شیطانِ ذهن است. وقتی نمی‌توانید لحظه‌ای تمرکز کنید، گوش کنید، دقت کنید، یادگیری از دست می‌رود.

آرنه نیس، فیلسوف نروژی، در فلسفه زندگی می‌گوید یادگیری نیازمند آهستگی است. مادرها باید این را به بچه‌هایشان یاد بدهند: آرام راه برو، آرام غذا بخور، آرام فکر کن. آهستگی، یادگیری می‌آورد. ماریان ولف، استاد علوم شناختی، در کتاب آهسته بشتاب نشان می‌دهد که دیجیتال، اخلاق ما را خراب کرده؛ تندخوانی، فاجعه است؛ توجه ناقص، بیماری عصر ماست. ذهنی که فقط «شبه‌توجه» دارد، توهم فهمیدن پیدا می‌کند، اما هیچ‌چیز را واقعاً نمی‌فهمد.

در ستایش آهستگی، نوشته کارل انوره را بخوانید. جنبش آهستگی در جهان، پاسخی است به همین بحران شتاب. دانشگاه باید آهستگی را یاد بدهد؛ باید یاد بدهد که کیفیت مهم‌تر از کمیت است؛ باید یاد بدهد که «چقدر» مهم نیست، «چگونه» مهم است. آهستگی ما را به سوی معناداری و زیست با کیفیت سوق می دهد. آرام آرام قل می‌خوریم به طرف معنا و به سمت و سوی زیستن با رضایت و با کیفیت. آهستگی شرط یادگیری است، و یادگیری شرط انسان شدن است. ویکتور فرانکل، در انسان در جستجوی معنا، می‌گوید اگر انسان شدن پرسش ما نباشد، همه‌چیز از دست می‌رود؛ پول، مقام، مدرک، هیچ‌کدام معنا نمی‌آورند. معنا زمانی می‌آید که انسان، خودش را پرسش کند. خاطرات یادگیری، شکلی از معنا‌درمانی است؛ شکلی از درنگ کردن بر خود؛ شکلی از اینکه بگویی: «این منم، این اندیشهٔ من است، این تجربهٔ من است». این پرسشگری در فرایند آهستگی تجربه می‌شود، وقتی لحظه‌ای سر و صداهای درونت را خاموش می‌کنی و به آرامی به آنچه خوانده‌ای، دیده‌ای و شنیده‌ای می‌نگری تا آنها را بنویسی. اینجا «گفتگوی درونی» اتفاق می‌افتد.

مارگارت آچر نظریه‌پرداز بلندآوازه می‌گوید عاملیت ما آدمیزادگان از همین «گفت‌وگوی درونی» آغاز می‌شود. اگر با خودتان گفت‌وگو نکنید، هیچ عاملیتی ندارید. مثل داستان فُضَیل، دزدِ سرگردنهٔ خراسان، که یک شب، صدای گفت‌وگوی مادر و دختر، او را از خواب غفلت بیدار کرد. یک تلنگر کافی بود تا مسیرش را عوض کند. شما هم می‌توانید؛ کلاس، اگر آهسته و با درنگ باشد، می‌تواند همان تلنگر باشد.

دانشگاه فرصتی است برای گفت‌وگوی درونی؛ برای اینکه یک بار در زندگی بگویید: «من یک بار به دنیا آمده‌ام؛ باید بفهمم که چه می‌خواهم.» نوشتن خاطرات یادگیری، آغاز همین فهم است. اما این نوشتن از راه آهستگی است که شما را فهیم تر و بالغ تر می کند.