دانشگاه صلح

دانشگاه صلح

به مناسبت آغاز سال تحصیلی

نعمت‌الله فاضلی

صلح همیشه از یک نقطه آغاز می‌شود؛ از یک نطفهٔ کوچک، خاموش، پنهان، که در تاریکی خاک می‌افتد و هیچ‌کس نمی‌بیندش. صلح پیش از آنکه گفتمان باشد، بذر است؛ پیش از آنکه برنامهٔ درسی باشد، جوانه است؛ پیش از آنکه سیاست عمومی باشد، جرقه‌ای در دل انسان است. و دانشگاه، اگر بخواهد دانشگاه باشد، باید خاک این نطفه باشد؛ خاکی که می‌پذیرد، می‌پروراند، نگه می‌دارد و اجازه می‌دهد نطفهٔ صلح به ریشه تبدیل شود. من همیشه گفته‌ام: دانشگاه، اگر صلح نیافریند، دانش نمی‌آفریند.  این جمله فقط یک شعار نیست؛ قانون باغ است. باغی که خاکش آلوده باشد، هیچ نهالی در آن نمی‌روید، حتی اگر هزار باغبان بالای سرش باشند. در چند سال گذشته بارها دربارهٔ دانشگاه و صلح سخن گفته‌ام، اما هر بار حس کرده‌ام هنوز در مرحلهٔ نطفه هستیم؛ هنوز باغی ساخته نشده؛ هنوز خاک دانشگاه ایرانی از آفت‌ها پاک نشده؛ هنوز آب کافی به ریشه‌ها نرسیده؛ هنوز نور به برگ‌ها نتابیده. انجمن علمی مطالعات صلح ایران، انجمن جامعه‌شناسی و دیگر انجمن‌ها تلاش کرده‌اند، اما این تلاش‌ها هنوز آبیاری پراکنده است. صلح آبیاری پراکنده نمی‌خواهد؛ آبیاری پیوسته می‌خواهد. صلح سخنرانی نمی‌خواهد؛ باغبانی می‌خواهد.  صلح پروژه نمی‌خواهد؛ اقلیم می‌خواهد.  و اقلیم صلح از دانشگاه آغاز می‌شود. دانشگاه اقلیم است؛ نه ساختمان، نه آیین‌نامه، نه بودجه. اقلیم یعنی هوا، نور، خاک، آب، باد؛ یعنی آن چیزی که همهٔ موجودات در آن نفس می‌کشند. اگر اقلیم دانشگاه صلح نباشد، هیچ رشته‌ای صلح‌جو نمی‌شود، حتی اگر نامش «مطالعات صلح» باشد. من همیشه گفته‌ام: صلح، درس نیست؛ هواست.  هوا را نمی‌شود فقط در یک کلاس تزریق کرد؛ باید در تمام راهروها، تمام اتاق‌ها، تمام ذهن‌ها جریان داشته باشد.

اما پیش از آنکه به اقلیم برسیم، باید بپذیریم که جهان امروز در وضعیت دوگانه‌ای است: از یک سو خشونت تاریخی کاهش یافته؛ از سوی دیگر خشونت ساختاری و فرهنگی و حتی نظامی در حال افزایش است. این دوگانه همان دوگانهٔ باغ است: باران بیشتر شده، اما آفت‌ها هم بیشتر شده‌اند.  استیون پینکر می‌گوید جهان امروز صلح‌آمیزترین دوران تاریخ بشر است؛ حق دارد. اگر تاریخ را از پنج هزار سال پیش تا امروز نگاه کنیم، می‌بینیم خشونت مستقیم کاهش یافته. اما این فقط یک روی سکه است؛ روی دیگر سکه آفت‌هاست. کتاب تاریخ سخت‌کشی را که می‌خوانیم، می‌بینیم انسان‌ها چگونه یکدیگر را می‌کشتند؛ با تازیانه، با آتش، با پوست کندن، با دیگ جوشان. اما امروز خشونت شکل دیگری دارد: خشونت ساختاری، خشونت فرهنگی، خشونت نمادین. خشونت امروز چاقو نیست؛ هواست. هوا را نمی‌شود دید، اما می‌شود نفس را برید. گالتونگ می‌گوید: صلح منفی یعنی نبود جنگ؛ صلح مثبت یعنی حضور عدالت.  ما در ایران نه صلح منفی داریم، نه صلح مثبت. نه جنگ رسمی داریم، نه عدالت واقعی. ما در وضعیت میان‌بود هستیم؛ وضعیتی که نه باغ است، نه بیابان؛ نه باران است، نه خشکسالی؛ نه نور است، نه تاریکی. و این وضعیت خطرناک‌ترین وضعیت برای نطفهٔ صلح است. نطفهٔ صلح در چنین وضعیتی یا خشک می‌شود، یا آفت می‌گیرد، یا زیر خاک می‌پوسد. و دانشگاه، اگر باغبان نباشد، این نطفه را نجات نمی‌دهد.

دانشگاه، باغبان صلح است؛ نه کارمند دولت.  دانشگاه باید مراقب خاک باشد، نه فقط مراقب آیین‌نامه؛ باید مراقب ریشه باشد، نه فقط مراقب بودجه؛ باید مراقب نور باشد، نه فقط مراقب نمره؛ باید مراقب آب باشد، نه فقط مراقب آمار. صلح اگر بخواهد زاده شود، باید در دانشگاه زاده شود. خانواده مهم است، مدرسه مهم است، رسانه مهم است؛ اما هیچ‌کدام اقلیم نیستند. اقلیم فقط دانشگاه است. اقلیم یعنی جایی که انسان بالغ می‌شود، فکر می‌کند، می‌نویسد، می‌پرسد، نقد می‌کند، می‌سازد، می‌کوبد، می‌گریزد، می‌ماند، می‌بالد. و اگر اقلیم دانشگاه صلح نباشد، هیچ جامعه‌ای صلح‌جو نمی‌شود. من همیشه گفته‌ام: صلح، محصول اقلیم است، نه محصول ارادهٔ فردی. فرد می‌تواند صلح‌جو باشد، اما اگر اقلیم صلح‌جو نباشد، فرد تنها می‌ماند. و فرد تنها نمی‌تواند باغ بسازد. به همین دلیل است که می‌گویم:  دانشگاه، خاک صلح است؛ اگر این خاک اصلاح نشود، هیچ نهالی نمی‌روید.

دانشگاه، اگر فقط محل درس باشد، هیچ معنایی ندارد؛ دانشگاه زمانی دانشگاه می‌شود که «معنا» تولید کند. معنا همان چیزی است که از دل خاک بیرون می‌زند، از دل ریشه بالا می‌آید، از دل ساقه عبور می‌کند و در برگ‌ها و میوه‌ها دیده می‌شود. معنا، محصول باغ است؛ محصول اقلیم؛ محصول خاکی که زنده است. و صلح، اگر بخواهد معنا شود، باید در دانشگاه معنا شود. هیچ نهادی در جهان به اندازهٔ دانشگاه توانایی تولید معنا ندارد؛ نه خانواده، نه مدرسه، نه رسانه، نه دولت. دانشگاه تنها جایی است که انسان می‌تواند از «دانستن» عبور کند و به «فهمیدن» برسد. و صلح، چیزی نیست که فقط باید دانسته شود؛ صلح چیزی است که باید فهمیده شود، لمس شود، زیسته شود، درونی شود، و در نهایت به «معنا» تبدیل شود.

دانشگاه، کارخانهٔ معناست؛ اگر معنا تولید نکند، هرچه تولید کند بی‌مصرف است. و صلح، یکی از بزرگ‌ترین معناهایی است که دانشگاه باید تولید کند. صلح، یک مفهوم نیست؛ یک «معنا»ست. معنا یعنی چیزی که در ذهن می‌ماند، در رفتار جاری می‌شود، در نگاه رسوب می‌کند، در تصمیم‌ها اثر می‌گذارد. معنا یعنی چیزی که انسان را تغییر می‌دهد. و دانشگاه، اگر نتواند انسان را تغییر دهد، دانشگاه نیست؛ ساختمان است، اداره است، انبار مدرک است.

در جهان امروز، دانشگاه‌ها کم‌کم فهمیده‌اند که صلح فقط یک موضوع نیست؛ یک «وظیفهٔ هستی‌شناختی» است. یونسکو چهار یادگیری را مطرح کرده: یاد بگیریم که یاد بگیریم، یاد بگیریم که انجام دهیم، یاد بگیریم که باشیم، و یاد بگیریم که با هم باشیم. این چهار یادگیری، چهار ریشهٔ باغ دانشگاه‌اند. اما فقط یکی از آن‌ها صلح است: «یاد بگیریم که با هم باشیم». این جمله، ساده است، اما جهان را تکان می‌دهد.  با هم بودن، همان صلح است. صلح یعنی توانایی زیستن در کنار دیگری، بدون حذف او، بدون تحقیر او، بدون ترس از او، بدون خشونت نسبت به او. صلح یعنی توانایی دیدن دیگری به‌عنوان انسان، نه دشمن، نه رقیب، نه تهدید. صلح یعنی توانایی ساختن جهانی که در آن «دیگری» جایگاه دارد.

دانشگاه، اگر نتواند این معنا را تولید کند، هیچ معنای دیگری را هم نمی‌تواند تولید کند. دانشگاهی که صلح نمی‌آفریند، علم نمی‌آفریند؛ دانشگاهی که صلح نمی‌آفریند، اخلاق نمی‌آفریند؛ دانشگاهی که صلح نمی‌آفریند، انسان نمی‌آفریند. من همیشه گفته‌ام : دانشگاه بدون صلح، مثل باغ بدون آب است؛ حتی اگر هزار درخت داشته باشد، همه خشک‌اند.

لوئیس کاروانا در شاهکارش «علم و فضیلت» می گوید علم مجموعه‌ای از فضیلت‌هاست: دگرخواهی، نوع‌دوستی، کاهش رنج بشر. این فضیلت‌ها، ریشه‌های باغ علم‌اند. علم، اگر فضیلت نداشته باشد، تکنیک است؛ ابزار است؛ ماشین است؛ و ماشین، اگر فضیلت نداشته باشد، دیر یا زود به خشونت تبدیل می‌شود. علم، اگر صلح نداشته باشد، خطرناک است. علم، اگر صلح نداشته باشد، بمب می‌سازد، نه باغ. علم، اگر صلح نداشته باشد، آفت می‌سازد، نه میوه. علم، اگر صلح نداشته باشد، انسان را می‌کُشد، نه می‌پروراند.

جان نیکسون در اثر ماندگارش «بسوی دانشگاه فضیلتمند» می‌گوید دانشگاه فضای تعاملات اخلاقی است؛ فضایی مدنی، نه نظامی، نه بروکراتیک. دانشگاه جایی است که انسان‌ها با اختیار وارد آن می‌شوند؛ یادگیری نمی‌تواند زوری باشد. دانشگاه، اگر آزادی نداشته باشد، صلح ندارد؛ اگر استقلال نداشته باشد، صلح ندارد؛ اگر کرامت نداشته باشد، صلح ندارد. دانشگاه، اگر کرامت دانشجو را حفظ نکند، باغ نیست؛ بیابان است. دانشگاه، اگر کرامت استاد را حفظ نکند، باغ نیست؛ زندان است. دانشگاه، اگر کرامت انسان را حفظ نکند، باغ نیست؛ کارخانهٔ خشونت است.

دانشگاه، اگر کرامت نداشته باشد، صلح ندارد؛ و اگر صلح نداشته باشد، معنا ندارد.  این جمله، ساده است، اما همهٔ حقیقت را در خود دارد. کرامت، ریشهٔ صلح است؛ صلح، ساقهٔ معناست؛ معنا، میوهٔ دانشگاه است.

اما دانشگاه فقط باغ معنا نیست؛ باغ بحران هم هست. دانشگاه، اگر درست اداره نشود، اگر درست فهمیده نشود، اگر درست پرورانده نشود، می‌تواند به باغی تبدیل شود که آفت‌ها در آن لانه کرده‌اند. فساد آکادمیک، بهره‌کشی استاد–دانشجو، تبعیض در ورود به دانشگاه، توزیع نابرابر فرصت‌های آموزش عالی، خشونت نمادین، خشونت ساختاری، خشونت فرهنگی، این‌ها آفت‌های باغ دانشگاه‌اند. آفت‌ها، اگر کنترل نشوند، ریشه‌ها را می‌خورند، ساقه‌ها را می‌خشکانند، برگ‌ها را می‌ریزند، میوه‌ها را فاسد می‌کنند.

آفت دانشگاه، آفت جامعه است؛ اگر دانشگاه بیمار باشد، جامعه بیمارتر خواهد بود.  دانشگاه، اگر خشونت تولید کند، جامعه خشونت را بازتولید می‌کند؛ دانشگاه، اگر تبعیض تولید کند، جامعه تبعیض را بازتولید می‌کند؛ دانشگاه، اگر بی‌عدالتی تولید کند، جامعه بی‌عدالتی را بازتولید می‌کند. دانشگاه، اگر باغ نباشد، جامعه بیابان می‌شود.

اما دانشگاه می‌تواند باغ باشد؛ باغی که در آن هر رشته یک باغچه است، اما باغچه‌ها در کنار هم یک باغ بزرگ می‌سازند. صلح، اگر فقط در یک رشته باشد، باغ نیست؛ باغچه است. صلح، اگر فقط در یک کلاس باشد، باغ نیست؛ گلخانه است. صلح، اگر فقط در یک پروژه باشد، باغ نیست؛ آزمایشگاه است. صلح باید در همهٔ رشته‌ها باشد؛ در همهٔ کلاس‌ها؛ در همهٔ ذهن‌ها؛ در همهٔ رفتارها؛ در همهٔ تصمیم‌ها.

صلح، اگر فقط در یک رشته باشد، می‌میرد؛ صلح باید در همهٔ رشته‌ها جریان داشته باشد.  صلح باید در فیزیک باشد، در مهندسی باشد، در پزشکی باشد، در علوم انسانی باشد، در علوم اجتماعی باشد، در هنر باشد، در ادبیات باشد، در فلسفه باشد. صلح باید در همهٔ باغچه‌ها باشد تا باغ دانشگاه زنده بماند.

به همین دلیل است که می‌گویم: درس عمومی صلح، نه یک پیشنهاد، بلکه یک ضرورت است. همان‌طور که همهٔ دانشجویان ادبیات فارسی می‌خوانند، همان‌طور که همهٔ دانشجویان تاریخ عمومی می‌خوانند، باید همهٔ دانشجویان «صلح عمومی» بخوانند. صلح باید درس باشد، اما نه فقط درس؛ باید هوا باشد، باید نور باشد، باید آب باشد، باید خاک باشد.

دانشگاه، اگر بخواهد باغ معنا باشد، باید باغ صلح باشد. معنا بدون صلح، معنا نیست؛ توهم است. معنا بدون صلح، میوه نیست؛ سنگ است. معنا بدون صلح، دانش نیست؛ اطلاعات است. معنا بدون صلح، انسان نیست؛ ابزار است.