جواد رنجبر درخشیلر | کانال ملیگرایی ایرانی
روز فردوسی بزرگ خجسته و فرخنده باد!
۱. شاهنامه آفریدهی فردوسی نیست. این حکیم بزرگ و نابغه، نقطهی عطف درخشان سنت خداینامه و شاهنامهنویسی در پیش و پس از اسلام است. داستانها و شخصیتهای شاهنامه، تقریباً همه، در کتابهای دیگر، پیش از فردوسی هم آمده است.
۲. شاهنامه زبان پارسی یا ملیت ایرانی را نساخت. شاهنامه در بستر ملیت ایرانی و زبان پارسی و چون نقطهی عطفی در آن پدیدار شد. فروکاستن ملیت ایرانی به وجود شاهنامه دانشورانه نیست.
۳. شاهنامه متنی اسطورهای است. تقسیم آن به سه دورهی اسطورهای، پهلوانی و تاریخی دقیق نیست. تمام شاهنامه حتی دورهی تاریخی آن صبغهی اسطورهای دارد. از جمله افتخارهای ایرانی بودن وجود اسطورههایی کهن است. شاهنامهشناسی اگر مبنایی اسطورهشناختی نداشته باشد ممکن است به بیراهه رود.
۴. فردوسی مسلمان شیعه بوده است. اهمیت دین فردوسی در آن است که داستانهای پیش از اسلام ایرانیان را شاعری شیعه سروده است؛ نشانه روشنی از اینکه شیعه بودن منافاتی با ایرانی بودن ندارد و عین آن است و دو دیگر اینکه فردوسی مهمترین تجلی آگاهی ملی نوآیین پس از اسلام است. ایرانیان در امت اسلامی حل و هضم نشدند.
۵. فردوسی به احتمال زیاد دختر نداشت و برای جهیزیه دخترش سرایش شاهنامه را آغاز نکرد. فردوسی دهقان بود و وقت شروع به سرایش شاهنامه، در حدود چهل سالگی، وضع مالی خوبی داشت.
۶. سلطان محمود غزنوی سفارش سرایش شاهنامه را به فردوسی نداد. این سلطان مقتدر در سال ۳۷۰ یعنی شروع سرایش شاهنامه نه ساله بود و سلطان نبود.
۷. بعد از سی سال کار و خرج تمام ثروتش در راه شاهنامه سرایی، فردوسی شاهنامه را برای گرفتن پول که حقش بود، به دربار سلطان محمود غزنوی فرستاد. طبیعیترین کار را کرد و در آن سلطان محمود را که کم از شاهان ایرانی نداشت ستود.
۸. دلیل ندادن شصت هزار دینار معهود به فردوسی نه تفاوت مذهب است و نه تفاوت قومیت. وقتی که شاهنامه به دربار رسید اوضاع سیاسی و اجتماعی سخت نابسامان بود. وبا آمده بود و وزیر اسفراینی خود را زندانی و معزول کرده بود. بعداً که اوضاع آرام شد دینارها را دادند که دیر شده بود و فردوسی از آن بهره نبرد.
۹. فردوسی در فقر از دنیا رفت. سرنوشت همه ایراندوستان واقعی در طول تاریخ همین بوده است. صدها نمونه داریم از استادان دانشمند ایراندوست که در فقر و گرسنگی جهان را فرونهادند و رفتند. ایران پرستان واقعی ایران را با تمام توان نگه میدارند، اما مواهب آن به کسانی میرسد که نه آن قدر دانش دارند و نه آن قدر حس وطنپرستی.
۱۰. شاهنامهشناسی دانشی تجربی و چون هر دانش تجربی دیگر در حال تحول و تکامل است. امروز بهترین تصحیح و شرح شاهنامه از آن استاد جلال خالقی مطلق است. با تصحیح ایشان بقیه تصحیحها جز به کار پژوهش (در نشان دادن اشتباهها) نمیآید. در شرح شاهنامه نیز استاد خالقی با فاصلهای نجومی برتر از دیگران ایستاده است. اهمیت ویژهی شرح ایشان ابتنای آن بر خرد جدید است. با تصحیح و شرح استاد خالقی گویی فردوسی بزرگ دوباره شاهنامه را برای زمانهی ما سروده است. هر چند راه پژوهش در شاهنامه باز است و امید میبریم که این متن درخشان که همتایی در هیچ زبانی ندارد، همچنان زنده و مؤثر باشد و ذهن و زبان ایرانیان را سامان بخشد.
پایان: شاهنامه حماسهی ملی ماست. خواندن آن آیینی ایرانی است. در مناسبات جدید سیاسی و فرهنگی و اندیشهای شاهنامه افزون بر خواندهشدن و مبنای فرهنگی باید مبنای علوم انسانی ایرانی هم باشد. راهی است نو و سخت دشوار، ولی چارهای دیگر نیست.
