جواد رنجبر درخشیلر
دو کتاب «حماسه و زمانه» و «با کودکان شاهنامه بخوانیم» حاصل دو پروژهی شاهنامه پژوهی من در ده سال گذشته است. حماسه و زمانه کوششها یا همانطور که در عنوان کتاب آوردهام، گامهایی لرزان است برای صعود به قله شاهنامه از راه نظریهپردازی. کوشیدهام بفهم که شاهنامه به چه کار نظریهپردازی در علوم انسانی، به ویژه در علوم سیاسی و مشخصاً در اندیشهی سیاسی میآید. برای پیمودن این راه دشوار روششناسیی سخت پیچیده لازم است و درک دقیقی از مبانی قدیم و جدید اندیشهی سیاسی تا در چاه سادهانگاریهای متداول و یا چالهی ذیل مفاهیم و تاریخ غرب رفتنهای مرسوم نیفتیم. بیتردید مدعی نیستم که از عهده بر آمدهام. برگی احتمالا بیاهمیت بر دفتر کهنی افزودهام که حال و آیندهی ایران به فهم درست آن پیوندی ناگسستنی خورده است. این برگ را پیش از همه باید به بزرگان و دانشمندان و شاهنامهشناسانی پیشکش کنم که در محضر آنان به قدر توان اندک خود و نه به اندازهی دانش استادان چیزهایی اندوختهام. استادان نادیده و قدیم چون سید حسن تقیزاده و مجتبی مینوی و پرویز ناتل خانلری و عباس زریاب خویی تا استادان مرحوم طباطبایی، خالقی مطلق، اسلامی ندوشن، دادبه، مسکوب، بیضایی و استادانی که هستند و دیر بمانند: مجتبایی و آموزگار و دولتآبادی و یاحقی. آنچه بر سر میآید و در این دویست سال آمده از بریدهشدنی است نابهنگام از سنتی است که به قول استاد طباطبایی دچار «تصلب» شده بود و نیافتن راه جدید و سردرگمیی عجیب. باید به سنت برگردیم و البته، مراقب باشیم که در دام «سنتگرایی» و «روشنفکری آنچه خود داشت» نیفتیم. ما به جدیدی نیاز داریم که مبنای آن سنت باشد. کتاب حماسه و زمانه کوششهای مختصر من برای شناسایی قدیم و جدید در ارتباط با شاهنامه است.
با کودکان شاهنامه بخوانیم که جستاری است در تداوم فرهنگ ایرانشهری به طور مشخص به این پرسش میپردازد که شاهنامه را چرا و چگونه به کودکان بیاموزیم؟ بحث از تکنیکها درمیگذرد و در آن به امر ملی و اهمیت تداوم فرهنگی به مثابهٔ امر استراتژیک پرداختهام و کوشیدهام، برای زهر «ماهی سیاه کوچولو» پادزهری بسازم.
کاستیهای کتابها از من است و دانش محدودم و حسن و زیباییاش به ناشر حرفهای، همرخ، برمیگردد. امیدوارم در این زمانهی کتابنخوانیها چرخش بچرخد و نامش بدرخشد.
