پرستاران، پاسداران شکنندگی

پرستاران، پاسداران شکنندگی

تأملی خودمردم‌نگارانه در ستایش پرستاری، همدلی و فرهنگ مراقبت
نعمت‌الله فاضلی

هر سال که روز ملی پرستاری فرا می‌رسد، ذهنم بی‌اختیار به سفری دور بازمی‌گردد؛ سفری نه به یک شهر یا کشور، بلکه به یکی از شکننده‌ترین لحظه‌های زندگی‌ام. به سال ۱۳۸۳. به روزهایی که با درد دیسک گردن در بیمارستان میدلسکس لندن بستری شدم و زیر تیغ یک جراحی سنگین رفتم. آن روزها نخستین بار بود که بیمارستان را نه از پشت عینک یک پژوهشگر علوم اجتماعی، بلکه از چشم‌های انسانی می‌دیدم که جهانش ناگهان کوچک شده بود؛ انسانی که از اقتدار روزمره خویش تهی شده و ناچار بود برای نشستن، برخاستن، خوردن، خوابیدن و حتی امیدواری به دیگران تکیه کند.

در همان روزها یادداشت‌هایی نوشتم که بعدها در کتاب مردم‌نگاری سفر منتشر شد. اکنون که بیش از دو دهه از آن تجربه گذشته است، می‌بینم آنچه در آن نوشته‌ها مرا به خود مشغول کرده بود نه فناوری پزشکی بود و نه مهارت جراحان. بیش از هر چیز، حضور پرستاران بود. زنانی و مردانی که در سکوت کار می‌کردند و بی‌آنکه نامی از آنان در تاریخ پزشکی ثبت شود، بارِ سنگین انسان بودن را به دوش می‌کشیدند. آنها تنها دارو نمی‌دادند؛ آنها شکاف میان رنج و امید را پر می‌کردند. آنها صرفاً از بدن مراقبت نمی‌کردند؛ از معنای زندگی پاسداری می‌کردند.

شاید به همین دلیل است که هرچه بیشتر در جهان پرستاری تأمل کرده‌ام، بیشتر به این نتیجه رسیده‌ام که پرستاری را نمی‌توان تنها یک حرفه دانست. پرستاری نوعی شیوه بودن در جهان است. نوعی اخلاق زیسته است. گونه‌ای خاص از حضور انسانی در لحظه‌های بحرانی حیات. جایی که انسان بیش از هر زمان دیگری به دیگری نیاز دارد.

کتاب انسان‌شناسی پرستاری

کتاب انسان‌شناسی پرستاری

سال‌ها بعد وقتی کتاب مشهور «انسان‌شناسی پرستاری» نوشته کارن هالند و همکارانش را خواندم و برای ترجمه فارسی آن پیشگفتار نوشتم، احساس کردم به زبانی نظری برای توضیح همان تجربه‌ای دست یافته‌ام که سال‌ها پیش در بیمارستان میدلسکس زیسته بودم. این کتاب برای من صرفاً یک متن دانشگاهی نبود؛ نوعی آینه بود. آینه‌ای که نشان می‌داد آنچه در آن روزهای بستری دیده بودم، فقط تجربه شخصی من نبود، بلکه بخشی از حقیقتی بزرگ‌تر درباره ماهیت پرستاری بود.

کارن هالند یکی از مهم‌ترین ایده‌های کتابش را در قالب گزاره‌ای ساده اما انقلابی بیان می‌کند: پرستاری یک فرهنگ است. این جمله در ظاهر ساده است، اما اگر به معنای آن بیندیشیم، دنیایی تازه پیش چشم ما می‌گشاید. ما عادت کرده‌ایم پرستاری را مجموعه‌ای از مهارت‌های بالینی، دستورالعمل‌های درمانی و اقدامات حرفه‌ای بدانیم. اما هالند به ما می‌آموزد که پرستاری بسیار بیشتر از این‌هاست. پرستاران فقط گروهی شاغل در بیمارستان نیستند؛ آنان یک گروه فرهنگی‌اند. آنان زبان خاص خود را دارند، ارزش‌های خاص خود را دارند، مناسک خاص خود را دارند و مهم‌تر از همه، جهان را از زاویه‌ای می‌بینند که دیگران کمتر قادر به دیدنش هستند.

از همین منظر است که مفهوم مراقبت معنایی تازه پیدا می‌کند. مراقبت صرفاً یک عمل پزشکی نیست. مراقبت نوعی رابطه انسانی است. نوعی تعهد اخلاقی است. نوعی هنر دیدن دیگری است. هنری که بدون همدلی ممکن نیست. هالند درست در همین نقطه بر مفاهیمی چون «مراقبت پرستارانه» و «همدلی پرستارانه» تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که جوهر حرفه پرستاری در همین دو مفهوم نهفته است.

ما در جهان امروز از هوش مصنوعی، ربات‌ها و فناوری‌های پزشکی پیشرفته سخن می‌گوییم. اما هنوز هیچ فناوری‌ای خلق نشده است که بتواند جای دست پرستاری را بگیرد که در نیمه شب بر پیشانی بیماری تب‌دار می‌نشیند. هیچ ماشینی هنوز قادر نیست اضطراب انسانی را بفهمد که نتیجه آزمایش خود را انتظار می‌کشد. هیچ الگوریتمی نمی‌تواند جای نگاه پرستاری را بگیرد که به بیماری رو به مرگ می‌فهماند هنوز دیده می‌شود و هنوز کرامت انسانی‌اش محفوظ است.

در سال‌های اخیر که به دعوت انجمن علمی پرستاران قلب ایران مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها درباره فرهنگ و پرستاری ارائه کردم، بیش از پیش دریافتم که مسئله اصلی پرستاری نه بدن، بلکه معناست. بیمار تنها با بیماری وارد بیمارستان نمی‌شود. او با تاریخ زندگی‌اش می‌آید. با ترس‌هایش می‌آید. با باورهایش می‌آید. با زبان مادری‌اش می‌آید. با خاطرات کودکی‌اش می‌آید. با رؤیاهای ناتمامش می‌آید. و درست به همین دلیل است که پرستاری را نمی‌توان صرفاً با زبان زیست‌شناسی فهمید.

در آن سخنرانی‌ها بارها تأکید کردم که پرستار در محل تلاقی چندین فرهنگ قرار دارد: فرهنگ بیمار، فرهنگ شخصی خود، فرهنگ سازمان بیمارستان، فرهنگ رشته پرستاری و فرهنگ گسترده جامعه. هنر پرستار آن است که بتواند میان این جهان‌های متفاوت پلی از فهم و همدلی بنا کند. کتاب هالند نیز دقیقاً بر همین نکته اصرار دارد. او نشان می‌دهد که موفقیت مراقبت پرستارانه وابسته به «آگاهی فرهنگی» است؛ یعنی توانایی فهم این که هر بیمار جهانی یگانه و منحصربه‌فرد است.

شاید به همین دلیل باشد که انسان‌شناسی پرستاری در دهه‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین جریان‌های فکری در آموزش پرستاری جهان تبدیل شده است. این رویکرد می‌خواهد آن چیزهایی را ببیند که معمولاً در پرونده‌های پزشکی ثبت نمی‌شوند: احساسات، ترس‌ها، امیدها، تبعیض‌ها، روایت‌های خاموش و تجربه‌های زیسته.

از منظر انسان‌شناسی، بیمارستان فقط محل درمان نیست. بیمارستان صحنه عظیمی از کنش‌های انسانی است. در آنجا عشق و ترس، قدرت و ضعف، امید و ناامیدی، زندگی و مرگ همزمان حضور دارند. پرستار کسی است که هر روز در مرکز این صحنه می‌ایستد. او شاهد داستان‌هایی است که بسیاری از ما هرگز آنها را نمی‌بینیم. او روایتگر خاموش رنج‌های انسان است.

دیوید گریبر، انسان‌شناس برجسته، در کتاب مشهور شغل‌های چرند و پرند میان مشاغل «اصیل» و «چرند» تمایز می‌گذارد. اصیل‌ها مشاغلی‌اند که نبودشان زندگی انسانی را مختل می‌کند. اگر آنها حذف شوند، جامعه دچار بحران می‌شود. گریبر پرستاری را در زمره همین مشاغل اصیل قرار می‌دهد. من نیز هرچه بیشتر درباره پرستاری اندیشیده‌ام، بیشتر به درستی این داوری رسیده‌ام.

پرستاری اصیل است زیرا با بنیادی‌ترین نیاز انسان سروکار دارد؛ نیاز به مراقبت. اگر اقتصاد متوقف شود، جامعه آسیب می‌بیند. اگر سیاست مختل شود، کشور بحران پیدا می‌کند. اما اگر مراقبت از میان برود، انسانیت فرو می‌ریزد. تمدن بدون مراقبت دوام نمی‌آورد.

مارگارت مید زمانی گفته بود تمدن از روزی آغاز شد که انسانی پای شکسته دیگری را درمان کرد و از او مراقبت نمود. چه این روایت را تاریخی بدانیم و چه تمثیلی، حقیقتی ژرف در دل آن نهفته است: تمدن از مراقبت زاده شده است. نه از قدرت. نه از جنگ. نه از ثروت. بلکه از مراقبت.

به گمان من اگر بخواهیم تاریخ بشر را از نو بنویسیم، باید سهم پرستاران، مادران، مراقبان و همه کسانی را که رنج دیگران را بر دوش کشیده‌اند در مرکز این روایت قرار دهیم. آنان معماران خاموش تمدن بوده‌اند.

در سال‌های اخیر از خلال آشنایی با پرستاران پژوهشگری چون نیره داوودی و مرضیه محمدی و از رهگذر مطالعه پژوهش‌های مردم‌نگارانه آنان، بیش از پیش دریافتم که پرستاری صرفاً یک دانش کاربردی نیست؛ قلمرویی غنی از معنا، فرهنگ و خلاقیت است. آنچه در ظاهر یک کنش ساده مراقبتی به نظر می‌رسد، در عمل حاصل هزاران تصمیم ظریف اخلاقی، عاطفی و انسانی است. پرستار پیوسته در حال تفسیر موقعیت است؛ در حال رمزگشایی از نیازهای پنهان بیماران؛ در حال خلق رابطه‌ای انسانی در دل ساختارهای سخت سازمانی.

به همین دلیل معتقدم جامعه ما هنوز پرستاری را به درستی نشناخته است. ما پزشکان را می‌بینیم، اما پرستاران را کمتر می‌بینیم. صدای آنان را کمتر می‌شنویم. در حالی که بخش بزرگی از تجربه بیماری و درمان در کنار تخت بیمار شکل می‌گیرد؛ جایی که پرستار حضور دارد.

امروز، در روز ملی پرستاری، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌کنم باید از پرستاران سپاسگزاری کرد. نه صرفاً برای خدمتی که انجام می‌دهند، بلکه برای نوع خاصی از انسان بودن که به ما می‌آموزند. آنان هر روز به ما یادآوری می‌کنند که انسان بودن فقط به موفقیت، قدرت و رقابت نیست. انسان بودن یعنی توانایی مراقبت از دیگری.

اگر بخواهم همه آنچه از کتاب کارن هالند، از تجربه بیمارستان میدلسکس، از سخنرانی‌هایم در انجمن پرستاران قلب ایران و از گفتگوهایم با پرستاران آموخته‌ام در یک جمله خلاصه کنم، آن جمله این است: پرستاران نگهبانان کرامت انسانی‌اند.

آن‌ها در لحظه تولد حاضرند. در روزهای بیماری حاضرند. در شب‌های بی‌خوابی حاضرند. در ساعت‌های اضطراب حاضرند. و در واپسین لحظه‌های وداع با زندگی نیز حاضرند. آنان در مرز میان آسیب‌پذیری و امید ایستاده‌اند و بی‌آنکه هیاهویی کنند، جهان را هر روز از فروپاشی نجات می‌دهند. این است معنای اصیل پرستاری؛ و این است علت آنکه بشر، امروز بیش از هر زمان دیگری، به پرستاران نیاز دارد.