خواندن و نوشتن؛ چرخه‌ای دیرینه در تجربه آموزش

خواندن و نوشتن؛ چرخه‌ای دیرینه در تجربه آموزش

طهماسب کاوسی

در سال‌هایی که به‌عنوان معلم زیسته‌ام—سال‌هایی که اکنون از مرز چهار دهه گذشته‌اند—پیوسته با خود اندیشیده‌ام که چرا خواندن و نوشتن، این دو مهارت به‌ظاهر ساده، همچنان در مرکز تجربه آموزشی ما باقی مانده‌اند. سخنان دکتر نعمت‌الله فاضلی درباره همین موضوع*، بار دیگر مرا به سفری درونی برد؛ سفری به گذشته‌های دور، به نخستین روزهایی که گچِ سرد تخته را میان انگشتانم احساس کردم و نگاه‌های مشتاق دانش‌آموزانی را دیدم که چشم به دهان من دوخته بودند تا از الف تا یای جهان چیزی بدانند.

از همان آغاز مسیر معلمی، فهمیدم که خواندن و نوشتن فقط ابزارهایی برای کسب نمره یا عبور از مقاطع تحصیلی نیستند. این‌ها دروازه‌هایی‌اند به جهان‌های تازه، پنجره‌هایی‌اند که آدم را از محدودیت‌های محیط اطرافش فراتر می‌برند. وقتی نخستین‌بار کتابی را به دست دانش‌آموزی دادم و دیدم چگونه در چشمانش برق تازه‌ای نشست، دریافتم که آموزش، بیش از هر چیز، انتقال امکان است؛ امکانِ دیدن، فهمیدن، پرسیدن و ساختن.

در دهه‌های مختلفی که در کلاس‌های درس گذرانده‌ام، تکنولوژی، چهره‌های گوناگونی به خود گرفته: نوار کاست جای خود را به سی‌دی داد، رایانه وارد مدارس شد، اینترنت آمد، و امروزه گوشی‌های هوشمند از کلاس‌ها سر درآورده‌اند. اما با همه این تحولات، هنوز هیچ ابزاری پیدا نشده که بتواند جای تجربهٔ ناب خواندن یک متن یا نوشتن یک جمله را بگیرد. خواندن، ذهن را نظم می‌بخشد و توانایی معنا‌سازی می‌آموزد؛ نوشتن، انسان را وادار می‌کند با خودش و جهان روبه‌رو شود، فکرش را صورت‌بندی کند و مسئولیت سخنش را بپذیرد.

بارها شاهد بوده‌ام دانش‌آموزانی که در ابتدا از نوشتن فراری بودند، اما اندک‌اندک، وقتی قلم در دست گرفتند و نخستین جمله‌هایشان را روی کاغذ نشاندند، انگار بخشی از هویتشان را بازیافتند. از خلال نوشتن، خودشان را شناختند و از خلال خواندن، جهان را. شاید از همین روست که همیشه باور داشته‌ام کلاس درس، صرفاً جای انتقال اطلاعات نیست؛ کارگاه شکل‌گیری انسان است.

در میان تمام ابزارهایی که بشر برای رهایی ساخته است، هیچ‌کدام قدرتمندتر از کلمات نبوده‌اند. به این اندیشه رسیده‌ام که خواندن و نوشتن، ابزارهای فرهنگ‌سازی‌اند، نه صرفاً مهارت‌های مدرسه‌ای. جامعه‌ای که نمی‌خواند، نمی‌تواند تاریخش را بفهمد، حالش را نقد کند یا آینده‌ای برای خود تصور کند. و جامعه‌ای که نمی‌نویسد، صدایش را در جهان ثبت نمی‌کند؛ گویی در سکوتی تحمیلی گرفتار می‌شود.

امروز، پس از سال‌ها، هنوز وقتی دانش‌آموزی دفترش را به من می‌دهد تا جمله‌ای که با ذوق نوشته بخوانم، احساس می‌کنم چرخه‌ای دیرینه ادامه یافته؛ چرخه‌ای که از نخستین معلمان تاریخ آغاز شده و تا آینده‌ای که شاید من در آن نباشم، ادامه خواهد داشت. اینجاست که درمی‌یابم چرا خواندن و نوشتن همچنان ضروری‌اند: زیرا آموزش، بدون این دو، از معنا تهی می‌شود؛ زیرا انسان، بدون آنها، از امکان پرواز محروم می‌ماند.

پی‌نوشت:
* فاضلی، ن.‌ (۱۴۰۴، ۲۷ آبان). چرا خواندن و نوشتن برای دانش آموزان همچنان ضروری است؟ [فایل صوتی]. مدرسه صبا.