معرفی کتاب از زبان خودش
دعوتنامهی بهار: گامی به جهان نو
من تحفهای برخاسته از دل نوروز و سرچشمهی بهارم. آکندهام از رنگها و نغمههای زندگی؛ همچون قطرهای از باران تازه، به قلبها مینشینم. آنگاه که به من مینگری، نه تنها یک دفتر شعر، که دعوتنامهای در دستان توست؛ به سوی آغازهای نو، به بازسازی و به تولدی دیگر. هر واژهام در صفحهای، پیامآور این حقیقت است که همیشه میتوان بال گشود و از نو شروع کرد.
من در تلاقی دیروز و امروز نفس میکشم، جایی که هر دم به تو گوشزد میکند که میتوانی دوباره متولد شوی، عمیق نفس بکشی و بخندی. نوروزنامه را در خود دارم، نه تنها در گاهنامه، بلکه در ژرفای هر واژهای که میسرایم، در هر برگی که ورق میزنی. آغاز من، آغاز هستی دوبارهی توست.
هر صفحهام، نسیمی است که از سترگ کوهها و پهنای دشتها میگذرد و تو را به سوی لحظههای شاد و زلال میخواند. همانگونه که در نوروز، قدرت آفرینش و دگرگونی نهفته است، شاعرانگی در من جاری است. من سفرم؛ سفری به اندرون، به مکانی که شکوفهها از قلب خاک سر بر میآورند، درختان به حلّهی نو آراسته میشوند و دلها به هم گره میخورند.
از سکون روزمرگیها و سختیها بیرون میآیم تا یادآور شوم که نوروز در اندرون شما نهفته است. در تکتک لحظات و کلماتم، شروعی تازه جریان دارد. باشد که با هر بار گشودن من، نوروزی نو در خویش بیابی؛ آن لحظهای که در هر کلمه و در هر نفس، تغییر و تولد دوباره را لمس میکنی. نوروز یک رویداد نیست؛ بلکه حسی است که باید آن را ادراک کرد، باید آن را زیست و در هر لحظهی زندگیات کشف نمود. این آغاز، آغاز توست؛ آغاز هر آنِ که میتوانی خود را بازیابی و گامی به جهان نو بگذاری.
سروش –
بعضی از اشعار آقای کاوسی رو توی کانال همرخ خوندم، واقعا خوش قریحه اند.