کتاب «سفر به ینگه دنیا؛ و شنیدنیهای سفر اروپا و لبنان» دو سفرنامه خواندنی از حسین شاهزیدی (۱۳۰۰- ۱۳۶۸) شاعر و نویسنده صاحبنام است که به کوشش یوسف نیکفام، سردبیر مجله رازان اراک منتشر شده است. شاهزیدی در این سفرنامهها، خاطرات و تأملاتش را از سفر به آمریکا و اروپا و همچنین لبنان بازمیگوید. بیان شیوا و طنزآمیز و دلنشین او این سفرنامهها را خواندنی و سرگرمکننده میسازد. شاهزیدی به خوبی میتواند از هر واقعه کوچک، حدیثی مفصل و جذاب بسازد و حکایاتی شیرین و دلپذیر برای مخاطب تعریف کند.
برای آشنایی با قلم نویسنده، چند پاراگرافی از سفرنامه آمریکای او را میآوریم:
«برنامهای که من و دکتر شهپر برای دیدنِ چند ایالتِ در حالِ رشدِ آمریکا، برای خود ریخته بودیم، اجرای آن یا پولِ فراوان و آسانیافته میخواست و یا وقتِ آزاد و دلِ فارغ از اندیشۀ خانواده و یار و دیار. عاملِ اوّل، یعنی پولِ فراوان را – پنهان نباشد از خدا، پنهان چه دارم از شما؟ – نداشتیم. در موردِ عاملِ دوّم که وقتِ همراه با فراغت باشد نیز دچارِ محدودیت بودیم. پس باید با همان اتوموبیلِ فولکسواگن استیشنِ متعلق به دکتر شهپر میساختیم و همچون قایقی که دل به دریا بزند، ما هم هر روز با طی هفتصد هشتصد کیلومتر، نخست فعالیّتهای شگفتانگیز سراسرِ ایالتِ جوانِ آریزونا را بررسی میکردیم و آنگاه رهسپارِ ایالتِ سرسبز و پر برکتِ کالیفرنیا میشدیم، ولی آیا روا بود که در طی این مسافات، من آسوده و در حالِ تماشا، کناردستِ دوستم مینشستم و رانندگی را به عهدۀ او میگذاشتم؟ وی گرچه پس از دوازده سال زندگی کردن در آمریکا حال و روزش به کلی تغییر کرده بود و مردِ کار از کار درآمده بود، ولی یک مصراع از غزلی که در حدودِ بیست سال پیش در ایران ساخته بود، همواره یادم را مشغول میداشت، که گفته بود: «جسمی نزار دارم و با زور میکشم…» و با خود میگفتم: «باید عجالتاً در رانندگی حتیالامکان او را یاری کنم.» اما گواهینامۀ رانندگی ایران و گواهینامۀ بینالمللی رانندگی (صادره از ایران) را پلیسِ آریزونا قبول نداشت!
رفتیم تحقیق کردیم، بحث کردیم، علت را جویا شدیم، من در ابتدا میپنداشتم انگیزۀ سیاسی و احتمالاً نفتی دارد، ولی معلوم شد انگیزهای جز خیرخواهی در بین نیست زیرا در ادارهای که جوابگوی ما بود، آمار نشان دادند که ایران از نظرِ تلفاتِ ناشی از تخلفاتِ رانندگی، مقامِ دوّم را در جهان احراز کرده و این نیکاندیشانِ آمریکایی، حتی توصیه داشتند که «برای حفظ جانِ خود و بیسرپرست نگذاشتنِ خانوادهتان، از رانندگی در ایران خودداری کنید!».
حسینی راد –
یه سفرنامه واقعاااااا خوندنی