حماسه و زمانه؛ گامهای لرزان نظری برای صعود به قله شاهنامه
کتاب «حماسه و زمانه» تازهترین اثر جواد رنجبر درخشیلر، شاهنامهپژوه و دانشآموخته دکتری علوم سیاسی است. این کتاب در پنج بخش اصلی، به شاهنامه فردوسی نگاه کرده است. نگاهی که بیش از همه از نقطه نظر سیاست و نظریه سیاسی بوده است. نویسنده در این اثر کوشیده است، شاهنامه را در بستر اینجا و اکنون جامعه ایران و روندها و گرایشهای عمده سیاسی و نظری در تاریخ معاصر تا به امروز قرار دهد و با بازخوانی نظریات سیاسی معاصر و تجربه چهرههای فکری نامدار در سپهر سیاسی ایران، شاهنامه را همچون متنی همیشگی و ماندنی به تصویر بکشد؛ متنی که قابلیت شگرفی در بازآفرینی و بازخوانی در هر زمینه و زمانهای در تاریخ دور و نزدیک و اکنون ایران داشته و دارد.
نویسنده در بخش اول «نظریهپردازی از شاهنامه» چارچوبی مفهومی از بینش سیاسی شاهنامه ترسیم میکند و آن را از منظر فلسفه و نظریه سیاسی و همچنین خوانشهایی که علوم مختلف از این اثر ملی داشتهاند، بحث میکند.
بخش دوم کتاب «شاهنامه در نظر و عمل ایرانیان» به نقش و جایگاه شاهنامه در پرورش فکری برخی از نامدارترین چهرههای فکری و سیاسی ایران معاصر میپردازد. نویسنده ابتدا ردپای شاهنامه را در اندیشه مشروطهخواهان پی میگیرد و بعد سراغ نامآورانی چون فروغی و مینوی و شاملو و بیضایی و دیگران میرود تا اثر شاهنامه را در تولیدات فکری و روش و منش بزرگان فرهنگ ایران سراغ بگیرد.
در بخش سوم «شاهنامه و هویت ملی در ایران» نویسنده به طرح مباحثی میپردازد که در فضای فکری و سیاسی امروز، محل مناقشه و گاه منازعهاند. وی از پروژههای آشکار و پنهان برای تحریف یا تخفیف جایگاه شاهنامه در تأسیس و تقویت هویت ملی ایرانیان میگوید و نگرانیهایش را از غرض و مرضهایی که شاید در این میان باشد، مطرح میکند.
بخش چهارم کتاب «شاهنامه و نظریههای معاصر ایرانی» دو نظریه اخیر در فضای فکری و فرهنگی ایرانی را مطرح میکند که یکی «نظریه انحطاط» مرحوم طباطبایی و دیگری «نظریه کنشگر مرزی» مقصود فراستخواه است. رنجبر درخشیلر در دو فصل، هر یک از این نظریات معاصر را در پیوند با شاهنامه و بینش مدنی و سیاسی آن بررسی میکند.
بخش آخر کتاب «مصداقهایی برای کوششهای نظری» شامل مقالاتی است که به موضوعات پراکنده در باب شاهنامه و تلاش برای نظریهپردازیهای خُرد حول محور آن میپردازد. نویسنده موضوعاتی همچون زنان و صلح را در شاهنامه در کانون نظر قرار داده و در فصولی نیز با ریشه و معناهای واژگان در شاهنامه کلنجار رفته است. به رغم پراکندگی موضوعات در این بخش، همگی در این که تلاشهایی برای درگیری نظری با شاهنامهاند، در یک سمت و سو قرار میگیرند.
فهرست:
بخش یکم: نظریهپردازی از شاهنامه
صورتبندی نظری از داستانها و مفاهیم شاهنامه
صورتبندی ده مفهوم فلسلفه سیاسی دز زبان شاهنامه
شاهنامه و علوم سیاسی
علوم انسانی و هویت حماسی ایرانی
روایی یا ناروایی علم روانشناسی در شاهنامهشناسی
بخش دوم: شاهنامه در نظر و عمل ایرانیان
شاهنامه در اندیشه مشروطهخواهان
فروغی، نماد فرّ ایرانی
عقل انتقادی و اخلاق راستیم، دو ویژگی استاد مینوی
شاملو و راهنامهشناسی وارونه
نقد کتاب حماسه داد نوشته فرج الله میزانی
داریوش آشوری و امکانهایی برای شاهنامهشناسی
ایران و شاهنامه در آثار استاد بیضایی
بخش سوم: شاهنامه و هویت ملی در ایران
تحریف شاهنامه در دوره جدید
بازشناسی نقش شاهنامه فردوسی در هویت ملی ایرانی
بخش چهارم: شاهنامه و نظریههای معاصر ایران
شاهنامه و نظریه انحطاط
شاهنامه و نظریه کنشگری مرزی
بخش پنجم: مصداقهایی برای کوششهای نظری
صلح در شاهناهه
زنان شاهنامه
گاوه دهقان یا کاوه آهنگر؟
ده معنای واژه «پارسا» در شاهنامه
منیری –
عناوین جالبی داره. طرح جلدش رو هم خیلی دوست داشتم
ح. بوشهری –
آیا این درست است که اول بهمن روز تولد فردوسی است؟
مدیر پرتال –
در مورد روز تولد حکیم ابوالقاسم فردوسی، اسناد دقیقی در دسترس نیست اما در مورد سال ولادت او، نظر شما را به توضیحات زیر جلب میکنیم:
الف) در مدخل مربوط به فردوسی دانشنامه ایرانیکا: (ترجمه بخشی از آن) تاریخ دقیق تولد فردوسی ثبت نشده است، اما سه سرنخ مهم در اشعار خود او وجود دارد:
۱) در مقدمه داستان جنگ بزرگ کیخسرو، فردوسی اشاره میکند که در ۶۵ سالگی دچار فقر شده و این سن را سه بار تکرار میکند. همچنین بیان میکند که وقتی ۵۸ ساله بوده و دوران جوانیاش به پایان رسیده، سلطان محمود به سلطنت رسیده است. از آنجایی که محمود غزنوی در سال ۳۸۷ هجری قمری (۹۹۷ میلادی) به تخت نشست، بنابراین سال تولد شاعر باید ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی) باشد.
۲) در داستان سلطنت بهرام سوم، شاعر سن خود را ۶۳ سال ذکر میکند و تقریباً ۷۳۰ بیت بعد، بار دیگر به این سن اشاره کرده و اضافه میکند که روز «هرمزدِ بهمن» (روز اول ماه بهمن) در آن سال مصادف با جمعه بوده است. تحقیقات شاپور شهبازی نشان داده است که در سالهای مورد بررسی، تنها در سال ۳۷۱ یزدگردی (۱۰۰۳ میلادی)، اول بهمن با روز جمعه مصادف بوده است. اگر ۶۳ سال از این تاریخ کم کنیم، به سال ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی) به عنوان سال تولد فردوسی میرسیم.
۳) در پایان شاهنامه، فردوسی سن خود را ۷۱ سال و زمان اتمام کتاب را روز «ارد» (۲۵ اسفند) در سال ۳۷۸ یزدگردی (۴۰۰ هجری قمری / ۸ مارس ۱۰۱۰ میلادی) ذکر کرده است که بار دیگر سال تولد او را ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی) تأیید میکند.
ب) همچنین نظر شما را به توضیحات استاد جلال خالقی (شاهنامهپژوه) مطلق جلب میکنیم:
دوستان عزیز
بر طبق بررسی چند تاریخ که فردوسی خود در شاهنامه به دست داده است، احتمال نزدیک به یقین سال تولد او ۳۲۹ هجری قمری است که سال درگذشت رودکی نیز هست. درباره روز تولد شاعر هیچ اطلاعی نداریم و آنچه ادعا شده فاقد اعتبار است. سال پایان سرایش شاهنامه ۲۵ اسفند ۴۰۰ هجری است و سال درگذشت شاعر از دو تاریخ ۴۱۱ و ۴۱۶ که گزارش کرده اند، دومین محتملتر است.