یادداشت ناشر:
این کتاب حدیت نفس نویسندهای است که با زبان دل، درونیات و تأملات وجودیاش را از خلوت ذهن به روی کاغذ آورده و در «ضیافت کلمات»، با خود و خواننده سخن میگوید. وی در این کتاب، عواطفش را با ژرفایی فلسفی در هم میآمیزد و دلمشغولیاش را به سرگذشت و سرنوشت انسان ایرانی در این روزگار پر التهاب، دستمایهای برای نوشتن میکند. باشد که از دل این نوشتهها راهی به قلب مردمان بگشاید و زبان حال را بهانهای برای همدلی و همراهی کند.
مقصود فراستخواه امسال قدم به هفتادسالگی گذاشت و این هفتاد یادداشت که از میان نوشتههای شخصی او در طی سالها برگزیده شده، دلنوشتههای اندیشمندی است که یک دم از حال دل مردم و روزگارشان غافل نبوده و هر چه گفته و هر چه نوشته، گواهی است بر دلمشغولیهایش برای ایران و ایرانی و تقلایش برای گشودن روزنی از نور در دل تاریکی.
همراهی ارزشمند هنرمند جوان افغانستانی، شاهمقصود تیموری، نیز بهانهای شد برای محکم کردن پیوندهای همسایگی.
مفتخریم که «ضیافت کلمات» به قلم استاد فراستخواه را تقدیم خوانندگان گرانقدر خود کنیم. امید که ترکیب متن و تصویر و صوت، که با صدای دلنشین نویسنده همراه شده، در دل خوانندگان نقشی از عاطفه و معنا بیافریند و در این ایام پر افتتان، مرهمی باشد بر دلهای زخمخورده و جانهای رنجدیده مردمانمان.
برخی از عناوین یادداشتها:
– ابدیت در دل لحظه اکنون است
– شاید جهان به پرسشهای ما پاسخ بدهد
– جهان در میانه راه خویش
– قابیل و هابیل
– خدا آن است که اشک بریزد
– شاید آشوب نفسهایمان بداههای شد
– صلح مهمتر از حقیقت بود
– حماسه و تراژدی
– دوئل زندگی و مرگ
– دموکراسی مناسک صندوق نیست
– از آرمانشهر تا ویرانشهر
– اشکهای تلح بیحاصل
– کاش اذان با ناقوس همصدا میشد
– جایی باید سر فرود آورد و فروتن بود
– تنهاییهای غریب ما
– قلمرو مشاع معرفت و فضیلت سکوت
…
بهروزیان –
عااالی
رضا منیعی –
در میانه این ضیافت
خواندن «ضیافت کلمات» برای من شبیه نشستن در کنار استادی است که بیتکلف از زندگی سخن میگوید؛ از پرسشهایی که هنوز پاسخی برایشان نیافته، از زخمهایی که نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت و از امیدی که، با همه دشواریها، نمیتوان از آن دست کشید.
این نوشتهها فقط حاصل اندیشیدن نیستند؛ نشانی از زیستن، رنجبردن و درگیرشدن با جهان دارند. در آنها گاهی با تنهاییهای خود روبهرو میشویم، گاهی به نسبت میان حقیقت و صلح میاندیشیم و گاهی از خود میپرسیم چگونه میتوان در فاصله آرمانشهر و ویرانشهر، همچنان انسانی و امیدوار باقی ماند. کتاب آرامآرام ما را به درون پرسشهایی میبرد که شاید مدتها از آنها گریختهایم.
آنچه «ضیافت کلمات» را برای من دوستداشتنی میکند، صداقت آن است. استاد فراستخواه در این کتاب پشت مفاهیم پنهان نمیشود؛ با همان حساسیت و مهربانی همیشگی، بخشی از خلوت خویش را با خواننده قسمت میکند. شاید به همین دلیل، هنگام خواندن کتاب احساس نمیکنیم با متنی دور و رسمی روبهرو هستیم؛ گویی کسی در کنارمان نشسته و با صدایی آرام میگوید: بیایید هنوز به گفتوگو، به فهم دیگری و به امکان بهتر زیستن امیدوار بمانیم.
امیدوارم «ضیافت کلمات» برای خوانندگانش فقط یک کتاب نباشد؛ لحظهای برای مکث، نگاهی دوباره به خویشتن و فرصتی برای انسانیتر دیدن جهان باشد.