در ستایش و سوگ بهرام بیضایی: هنر بزرگ چونان مسئولیت تاریخی

در ستایش و سوگ بهرام بیضایی: هنر بزرگ چونان مسئولیت تاریخی

موسی اکرمی

۱. اندیشه‌ورز–هنرمند و فقدان یک شیوه‌ی زیستن فکری
بهرام بیضایی برای فرهنگ ایرانی تنها یک نام بزرگ در تئاتر و سینما نیست: او یکی از واپسین نمونه‌های «اندیشه‌ورز-هنرمند» یا «هرمند-اندیشه‌ورز» است، کسی که هنر را نه ابزار سرگرمی، نه وسیله‌ی شهرت، و نه حتّا تنها رسانه‌ی بیان فردی، بلکه میدانِ مسئولیت تاریخی می‌دانست. فقدان او، اگر بتوان از فقدان گفت، تنها غیبت یک هنرمند نیست بلکه خلأ گونه‌ئی شیوه‌ی زیستنِ فکری است که به‌تدریج نایاب شده است.

۲. اُستوره، تاریخ و کاوش در حافظه‌ی یک ملت
ستایش و سوگِ بهرام بیضایی را باید از جائی آغاز کرد که او خود آغاز کرد: از شکافتنِ زمان، از جستجویِ ریشه‌هایِ فراموش‌شده‌یِ یک ملت در دلِ استوره‌ها و روایت‌های شگفت. بیضایی یک باستان‌شناسِ معنوی بود که با ابزار کاوشی چون اندیشه‌ی سنجشگر درگیر جستجو در لایه‌هایِ تلنبارشده‌یِ تاریخ و هویتِ ایرانی شد.

۳. اثر هنری چونان کاوش انسان‌شناسانه و نقد قدرت
هر متنِ بیضایی – از «مرگ یزدگرد» تا «سگ‌کشی» – تنها یک اثر هنری نبود، بلکه یک کاوشِ انسان‌شناسانه، یک پرسشِ بی‌امان از نسبتِ فرد با قدرت، با سنت، با تقدیر و با وجدانِ جمعی بود. او اُستوره، تاریخ، زبان، نمایش و نقد قدرت را نه به‌گونه‌ئی تزئینی یا نوستالژیک، بلکه چونان مواد زنده‌ی اندیشیدن به اکنون به کار گرفت. بازگشت او به استوره، نه بازگشت به گذشته، بلکه کوششی برای گشودن گره‌های اکنون از گذرگاه حافظه‌ی تاریخی بود. در جهان او، اُستوره نه خواب، بلکه بیداری است؛ نه پناه، بلکه میدانِ داوری است.

۴. از تلفیق اُستوره و واقعیت اجتماعی تا پرهیز از ساده‌انگاری
زیباییِ کارِ بیضایی در تلفیقِ نادرِ استوره و واقعیتِ خونینِ اجتماعی است. او زبانِ کهنِ نمایشِ ایرانی – از تعزیه تا نقالی – را نه چونان یک عتیقه‌یِ موزه‌یی، بلکه چونان یک سلاحِ زنده و آگاه‌کننده بازآفرینی کرد. سنجیده‌کاری او در این بود که هرگز اسیرِ هیجانِ شعار یا ساده‌انگاریِ ایدئولوژیک نشد. شخصیت‌هایش – از پادشاهِ درمانده تا زنِ قربانی – همگی در خاکستری‌ترین و انسانی‌ترین لحظاتشان نمایان می‌شوند.

۵. اخلاقِ مسئولیت روایت و احترام به مخاطب
اخلاقِ کارِ بیضایی نه اخلاقِ سادگی یا موعظه بلکه اخلاقِ مسئولیتِ روایت بود: روایتِ بی‌دادگری، روایتِ سکوت، روایتِ ایستادگی خرد و عاطفه در برابرِ ماشینِ سنگینِ خشونت و فراموشی. او هرگز به راه‌حل‌های آسان، قهرمان‌سازی‌های فوری یا داوری‌های شتاب‌زده تن نداد. جهان آثارش جهانی دشوار، پرتنش و گاه بی‌پناه است؛ ولی درست در همین دشواری، صداقت اندیشه‌اش نهفته است. او به مخاطب احترام می‌گذاشت، زیرا او را دست‌کم نمی‌گرفت. اثرش آسان‌خوان نبود، چون واقعیت را آسان نمی‌دانست.

۶. هنر چونان نظام شناخت و پژوهش منضبط
بیضایی به هنر نه چونان امری حاشیه‌یی، بلکه چونان یک نظامِ شناخت می‌نگریست. ازاین‌رو او نه تنها خالق اثر هنری، بلکه کاوشگر و پژوهشگرِ منضبط و پیشگام در گستره‌ی تئاتر و سنت‌های نمایش‌های آیینی و زبانی ایران نیز بود، و پژوهش را از عمل هنری جدا نمی‌دید. کتاب‌هائی چون «نمایش در ایران» نه تنها گردآوریِ داده، بلکه چارچوبی تحلیلی برای درکِ روان‌شناسی و جامعه‌شناسیِ نمایشِ ایرانی فراهم کرد. در کار پژوهش او پدیده‌ای کم‌مانند بود: وسواس در گزینش منبع، دقت در زبان، وفاداری نسبت به جزئیات، و پرهیز از کلی‌گویی‌های فریبنده

۷. زن: مرکز کنش و حافظه‌ی سرکوب‌شده
از برجستگی‌های ویژه‌ی آثار هنری بیضایی جایگاه زن در آن‌ها است. در این جهان، زن هرگز در حاشیه نیست. زن نه قربانی خاموش، بلکه مرکز کنش است؛ حامل تاریخِ سرکوب‌شده‌ی صدا، خرد و ایستادگی است؛ حافظه‌ی زنده‌ی جامعه‌ئی است که بی‌دادگران کوشیده‌اند روایتش را خاموش کنند. از همین رو، حضور زن در آثار او ایستاری سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، معرفتی، و اخلاقی است.

۸. امکان نقد: شرط احترام راستین
بزرگداشت بیضایی تنها در ستایش بی‌چون‌وچرای او و آثارش کامل نمی‌گردد. آثار او، همچون هر کلان‌برنامه‌ی فکری بزرگ، درگیر محدودیت‌ها، سکوت‌ها و گاه یک‌سویه‌گی‌هائی‌اند که تنها در فضائی آزاد و مسئولانه می‌توان به آن‌ها پرداخت. احترام راستین به بیضایی، حفظ امکان نقد او است، نقدی که ادامه‌ی همان سنت اندیشمندانه‌ای باشد که خود نمایندگی می‌کرد. دادوَرانه‌ترین ستایش، آن است که جای انتقاد را نیز باز بگذارد: آیا گاه پیچیدگیِ نمادینِ آثارش، از شدتِ تاثیرِ مستقیم و همگانی آن آثار نکاست؟ آیا تمرکزِ ژرف بر تراژدیِ تاریخی، گاهی امکاناتِ کمدی یا امیدِ رهایی‌بخش را به سایه نبرد؟ و آیا در نفیِ قاطعِ برخی سنت‌ها، فضائی برای گفت‌وگو با آن‌ها بر جای ماند؟ این‌ها نمونه‌هائی از پرسش‌ها‌ئی‌اند که می‌توانند مجالِ نقدِ منصفانه‌ی میراثِ عظیم او بدهد.

۹. میراث زنده و مسئولیت اندیشیدن
آثار بیضایی همچنان باقی‌اند، نه چون یادگاری‌های موزه‌یی، بلکه چون پرسش‌هائی زنده؛ و شاید وظیفه‌ی ما اکنون، نه تنها ستایش و سوگواری، بلکه ادامه‌دادن پرسش‌های ژرف باشد – با همان باریک‌بینی، دلیری و مسئولیتی که او یه ما آموخت.

۱۰. وداعی که دعوت است
مرگِ بیضایی، نه بسته شدن یک دفترِ درخشان، بلکه گشودنِ درگاهی به اندیشه‌ئی است که همچنان زنده و پرسشگر است. او رفت، ولی صحنه‌هایش – پر از سکوت‌هایِ معنادار و نگاه‌هایِ گویا – همچنان ایستاده‌اند و به ما می‌گویند: «اینک که او رفت، نوبتِ تو است که پاسخ دهی». این والاترین میراث یک هنرمند است: تبدیلِ تماشاگر به شریکِ جرم در اندیشیدن.